|
حنیف حیدرنژاد- بسیاری از مردم عادی و میانسال و کهنسال ایران که در انقلاب ۵۷ در تظاهراتها شرکت داشتند، امروز ۴۶ سال پس از آن فاجعه میگویند: “نمیدانستیم که جمهوری اسلامی یعنی چه، نمیدانستیم ولایت فقیه یعنی چه، نمیدانستیم قرار است اینطور بشود …” و سخت پشیمانند. از آن تجربه خونین، مرگبار، ویرانگار و فلاکتبار بسیار میتوان آموخت. این نوشته تمرکز خود را بر یک موضوع مشخص میگذارد: افراطگرائی سیاسی. جمهوری اسلامی تلاش کرد ایران را به اُم القَرای اسلام و ملت ایران را به اُمّت اسلامی تبدیل کند. این حکومت شهروندان را مردم فاقد قدرت قلمداد میکند که قیمومیت آنها در دست و در اختیار ولّی فقیه است. ولّی فقیه نیز نماینده زنده خدا بر روی زمین است و همه باید فرمانبردار او باشند. بدین ترتیب افراطگرائی شیعی- اسلامی حاکم بر ایران، کشور را به قهقرا بٌرد. جمهوری اسلامی حکومتی است ایدئولوژیک، متکی بر استبداد مذهبی، با انحصارطلبی و حذف هرگونه صدای مخالف. یک نظام توتالیتاریستی که در آن آزادی فردی و اجتماعی، کرامت انسان، حقوق بشر یا هیچ آزادی یا نشانهای از تمدن، توسعه، ترقی و پیشرفت وجود ندارد. امروز مردم ایران در مسیر انقلاب نوین حرکت میکنند. دیر یا زود جمهوری اسلامی سرنگون شده و ایران از آن عبور خواهد کرد. پرسش این است که نظر به تجربه ویرانگار انقلاب ۵۷، اینبار چگونه میتوان قبل از انقلاب، تهدید اصلی آن را شناخت و با آن مبارزه کرد؟ مردم ایران شایسته ایرانی هستند که در آن در آزادی، امنیت و رفاه زندگی کنند. چگونه میتوان از هماکنون موانع اصلی را که ممکن است بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی مشکلساز باشند، شناسائی کرد و جلوی آن را گرفت؟ اگر بپذیریم که امروز خواسته اصلی مردم ایران ایجاد یک حکومت دموکرات- جدا از فُرم و شکل آن- باشد، لازم است ابتدا ویژگیها و مشخصات یک حکومت دموکراتیک را بشناسیم. پس از آن توضیح داده میشود که چرا افراطگرائی سیاسی، دشمن اصلی همکاری سیاسی نیروهای دموکرات در شرایط حاضر و نیز دشمن دموکراسی، برای ایرانِ پس از جمهوری اسلامی است. تعریف دموکراسی رابرت دال Robert Dahl نظریهپرداز سیاسی، دموکراسی را اینگونه تعریف میکند: «دموکراسی سیستمی است که در آن شهروندان از حق مشارکت مؤثر در تصمیمگیریهای جمعی برخوردارند و در آن شرایطی مانند برابری سیاسی، رقابت آزاد و حق رأی همگانی فراهم است.»[۱] ساموئلهانتینگتون Samuel P. Huntington متخصص علوم سیاسی نیز دموکراسی را اینگونه تعریف میکند: «دموکراسی، نظامی سیاسی است که در آن تصمیمگیرندگان اصلی قدرت، از طریق انتخابات آزاد، عادلانه و منظم، توسط مردم برگزیده میشوند و با رای رأیدهندگان نیز برکنار میگردند.»[۲] در فرهنگ لغت آکسفورد Oxford English Dictionary در مورد تعریف دموکراسی نیز آمده است: «دموکراسی نظامی سیاسی است که در آن قدرت حکومت به دست مردم اعمال میشود، یا بطور مستقیم یا از طریق نمایندگان منتخب.»[۳] در این میان شناختهشدهترین تعریف دموکراسی چیزیست که آبراهام لینکُلن شانزدهمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و مبتکر لغو بردهداری در این کشور گفته است: «دموکراسی حکومت مردم، به وسیله مردم و برای مردم است.»[۴] انواع مختلف دموکراسی دموکراسی انواع و مدلهای مختلفی دارد که بر اساس ساختار حکومتی، شیوه مشارکت شهروندان و درجه تمرکز قدرت دستهبندی میشوند. در ادامه، سه نمونه مهم همراه با تعریف آن ارائه میگردد: ۱- دموکراسی مستقیم Direct Democracy: «شکلی از دموکراسی که در آن مردم بطور مستقیم و بدون واسطه نمایندگان، در باره قوانین و سیاستها تصمیمگیری میکنند.»[۵] ویژگیها: • همه شهروندان در تصمیمگیریها شرکت مستقیم دارند. • ابزارهایی مانند همهپرسی، ابتکار مردمی، و وتوی مردمیاستفاده میشود. نمونه: سوئیس، دارای سیستم همهپرسی منظم در سطوح محلی و ملی. ۲- دموکراسی نمایندگی/ غیرمستقیم Representative Democracy: «نوعی از دموکراسی که در آن مردم نمایندگانی را انتخاب میکنند تا بجای آنان در نهادهای قانونگذاری تصمیمگیری کنند.»[۶] ویژگیها: • مردم بهطور دورهای نمایندگان پارلمان را انتخاب میکنند. • انتخابات آزاد، عادلانه و منظم برگزار میشود. • تفکیک قوا و حاکمیت قانون تضمین میشود. نمونه: آلمان، جمهوری فدرال با پارلمان دو مجلسی. ۳- دموکراسی مشورتی یا تفاهمی Deliberative Democracy: «مدلی از دموکراسی است که بر بحث و گفتگوی عمومی، استدلال جمعی و رسیدن به تصمیمات مبتنی بر عقلانیت مشترک تأکید دارد.»[۷] ویژگیها: • تصمیمات پس از گفتگوی عمومی و شنیدن دیدگاههای مختلف اتخاذ میشود. • مشارکت شهروندان فراتر از رأیدادن است (مانند شوراها و مجامع گفتگو). • شفافیت و دسترسی آزاد به اطلاعات کلیدی. نمونه: دانمارک، سُنت قوی گفتگوی سیاسی و شفافیت در فرآیند تصمیمگیری. در کنار نظامهای دموکراتیک واقعی که در بالا به آن اشاره شد، یک نوع دموکراسی نمایشی یا ظاهری نیز وجود دارد. دموکراسی نمایشی Democratic Facade / Electoral Democracy سیستمی است که در آن انتخابات برگزار میشود و نهادهای دموکراتیک وجود دارد، اما این انتخابات و نهادها فقط جنبهی ظاهری دارند و قدرت بطور واقعی در دست مردم نیست و تصمیمگیریها مستقل از خواست و اراده مردم یا تحت کنترل گروههای خاص یا قدرتهای غیردموکراتیک انجام میشود.[۸] ویژگیهای دموکراسی نمایشی: • انتخابات وجود دارد اما آزاد و عادلانه نیست: رقابت انتخاباتی، محدود یا کنترلشده است و قدرت واقعی در اختیار گروه خاصی باقی میماند. • نهادهای دموکراتیک تنها ظاهر قضیه هستند: پارلمان، قوه قضائیه و رسانهها به صورت نمایشی عمل میکنند و تحت کنترل هستند. • محدودیت آزادیها و حقوق شهروندی: آزادی بیان، تجمع و فعالیتهای سیاسی محدود یا سرکوب میشوند. • قدرت در دست گروههای غیر انتخابی: مانند ارتش، حزب حاکم، الیگارشی اقتصادی یا نهادهای امنیتی که به صورت غیرمستقیم و غیرشفاف حکومت میکنند. • فساد و تمرکز قدرت: فساد گسترده و تمرکز قدرت در دست عدهای خاص است. همچنین در این نوع حکومتها تفکیک واقعی قوا وجود ندارد یا به شدت تضعیف شده است. مثلا: • قوه قضائیه عملاً تحت نفوذ یا کنترل قوه مجریه یا نهادهای قدرت است، پس نمیتواند نقش مستقل و نظارتی خودش را به خوبی ایفا کند. • پارلمان بیشتر نقش نمایشی دارد و عملاً تصمیمگیریها در سطحی بالاتر یا خارج از چارچوبهای قانونی انجام میشود. • نهادهای نظارتی و رسانهها هم آزاد نیستند و بجای کنترل قدرت، به ابزاری برای تثبیت قدرت تبدیل شدهاند. این وضعیت باعث میشود که ساختار دموکراتیک فقط ظاهری باشد ولی عملاً تمرکز قدرت در دست یک گروه یا فرد خاص باقی بماند و حقوق و آزادیهای اساسی شهروندان محدود شود. سه نمونه شناخته شده از دموکراسی نمایشی: ۱. روسیه تحت ریاست پوتین: انتخابات برگزار میشود ولی مخالفان سیاسی محدود شدهاند و رسانهها تحت کنترل دولت هستند. ۲. ونزوئلا تحت حکومت مادورو: انتخابات و نهادهای دموکراتیک وجود دارند اما کنترل شدید بر رقابت سیاسی و رسانهها اعمال میشود. ۳. جمهوری اسلامی ایران تحت کنترل علی خامنهای “ولی فقیه و رهبر”: انتخابات برگزار میشود ولی نهادهای نظارتی مثل شورای نگهبان نامزدها را کنترل میکنند و محدودیتهای جدی در فعالیتهای سیاسی و رسانهای وجود دارد. ارزشهای نظام دموکراتیک ارزشها، اصول بنیادینی هستند که برای شکلگیری و تداوم دموکراسی ضروریاند. همه نظامهای دموکراتیک ارزشهای مشترکی را نمایندگی میکنند که ستون فقرات یک حکومت دموکراتیک محسوب شده و عبارتند از: ۱. آزادی و حقوق بشر • آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی تجمع و آزادی مطبوعات جزو مهمترین حقوق شهروندیاند که در دموکراسی رعایت میشوند. • احترام به حقوق فردی و حقوق اقلیتها. ۲. برابری سیاسی • همه افراد جامعه حق دارند در تصمیمگیریهای سیاسی شرکت کنند، به یک اندازه رأی بدهند و حق مشارکت در انتخابات و فعالیتهای سیاسی داشته باشند. ۳. حاکمیت قانون • قانون بالاترین مرجع است و همه از جمله حاکمان و زمامداران باید تابع قانون باشند. • استقلال دستگاه قضایی و دسترسی برابر به عدالت. ۴. مشارکت مردمی • مردم به صورت فعال در تعیین سرنوشت سیاسیشان نقش دارند، چه از طریق انتخابات، چه از طریق انجمنها و تشکلهای مدنی. ۵. مسئولیتپذیری و پاسخگویی • مسئولان حکومت باید پاسخگوی مردم باشند و بتوانند توسط مردم از طریق انتخابات یا مکانیزمهای نظارتی کنترل یا برکنار شوند. ۶. تکثرگرایی و تحمل سیاسی • پذیرش و احترام به نظرات و عقاید مختلف سیاسی و امکان رقابت سالم سیاسی بدون سرکوب مخالفان. ۷. برابری همه در برابر قانون • یکی از ارکان کلیدی حاکمیت قانون “برابری حقوقی همه شهروندان” است. این اصل تاکید دارد که هیچ فردی، حتی کسانی که در مناصب بالا هستند، نباید از قانون مستثنی باشند. همه برابرند و قانون باید در مورد همه و بدون تبعیض اجرا شود. ۸. شفافیت و آزادی اطلاعات • شفافیت در عملکرد نهادها و حکومت، و دسترسی آزاد مردم به اطلاعات، پایهای برای پاسخگویی و کنترل حکومت است. • وقتی اطلاعات مخفی باشد، فساد و سوءاستفاده افزایش مییابد و دموکراسی به خطر میافتد. ۹. رواداری رواداری یکی از ستونهای اخلاقی و اجتماعی دموکراسی است که بدون آن فضای دموکراتیک تضعیف میشود. اهمیت آن بخاطر تاکید بر موارد زیر است: • احترام به تفاوتها: دموکراسی یعنی پذیرش و احترام به تنوع عقاید، باورها، فرهنگها و سبکهای زندگی در جامعه. • حمایت از حقوق “اقلیتها”: رواداری باعث میشود که اقلیتها، چه دینی، قومی، جنسیتی، سیاسی یا فرهنگی بتوانند آزادانه زندگی کنند و حقوقشان رعایت شود. • پیشگیری از افراطگرایی و خشونت: جامعهای که رواداری را رعایت میکند، کمتر دچار تعارضات خشونتآمیز و افراطگرایی میشود. • آمادگی برای گفتگو و همزیستی مسالمتآمیز: گفتگو بین نیروهای دموکراتیک روش و ابزاری است برای درک و فهم متقابل به دور از پیش داوری، اتهامزنی و هرگونه پرخاشگری. گفتگو به دنبال متقاعد کردن طرف مقابل است، نه با زور و تحمیل خود، بلکه در فضائی توام با احترام متقابل و مبتنی بر استدلال و منطق انجام میشود. در گفتگو نمیتوان انتظار داشت که همه طرفین اهداف یا خواستههای حداکثری خود را به دست آورند، از این رو آمادگی برای مصالحه و سازش، جزئی از گفتگوی متمدانه نیروهای دموکراتیک محسوب میشود. فرهنگ گفتگوی دموکراتیک زمینه همکاری احزاب مختلف و ائتلاف در صورت ضرورت برای هدایت سیاسی کشور را تسهیل میکند. ۱۰. سکولاریسم/ لائتیسه و جدایی دین از حکومت جدایی نهادهای مذهبی از نهادهای حکومتی باعث میشود که همه شهروندان، صرف نظر از عقاید دینیشان، بتوانند بطور برابر در جامعه و سیاست مشارکت کنند. سکولاریسم به شکل واحد و یکسان در همه کشورها اجرا نمیشود و در عمل، بسته به زمینههای تاریخی، فرهنگی و سیاسی هر کشور متفاوت است. فرانسه به عنوان یکی از کشورهای شاخص، از مدل «لائیسیته Laïcité » پیروی میکند. این مدل تأکید بسیار قوی بر جدایی کامل دین از حکومت و حتی محدود کردن نقش دین در حوزه عمومی دارد. در فرانسه، این اصل به شکل سختگیرانهای اجرا میشود، حتی در مدارس و نهادهای عمومی. در کشورهای دیگر، سکولاریسم ممکن است به شکل نرم تر و انعطاف پذیرتری اجرا شود، بطوری که دین همچنان در فضای عمومی یا در برخی نهادها نقش داشته باشد اما در سیاست و قانونگذاری نفوذ مستقیم نداشته باشد، مانند آلمان. اهداف نظامهای دموکراتیک اهداف، مقاصد و چشماندازهایی هستند که حکومتهای دموکراتیک تلاش میکنند به آنها برسند. این اهداف میتوانند بسته به شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هر کشور متفاوت باشند. نمونههایی از اهداف مهم در حکومتهای دموکراتیک: • عدالت اجتماعی • صلح داخلی و جهانی • همزیستی مسالمتآمیز میان اقوام، ادیان و گروههای مختلف • توسعه پایدار و حفاظت از محیط زیست • همکاری و مناسبات سازنده در عرصههای بینالمللی (اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و…) • تضمین رفاه و امنیت اقتصادی برای شهروندان ساختار نظامهای دموکراتیک نظامهای دموکراتیک ساختار یکسان ندارند، ولی در همه آنها یک هسته مشترک از اصول و ارزشهای دموکراتیک وجود دارد. در علوم سیاسی وقتی از “ساختار” یک نظام دموکراتیک صحبت میشود، معمولاً منظور “فُرم” یا “شکل حکومت” است؛ یعنی چگونگی سازماندهی قدرت و تقسیم آن بین نهادها (ریاستی، پارلمانی، پادشاهی مشروطه، فدرال یا واحد و…). شباهتهای اصلی ساختاری همه دموکراسیها • انتخابات آزاد، عادلانه و منظم • گردش مسالمتآمیز قدرت • حاکمیت قانون و برابری سیاسی • تفکیک نسبی قوا • آزادیهای اساسی (بیان، تجمع، مطبوعات و …) • محدود بودن زمان تصدی قدرت و عدم انحصار در دست یک خانواده یا گروه خاص تفاوتها در ساختار دموکراسیها ۱. شکل حکومت • جمهوری (مثلاً آمریکا، فرانسه) • پادشاهی مشروطه (مثلاً بریتانیا، ژاپن، سوئد) ۲. نظام سیاسی • ریاستی: رئیس جمهور هم رئیس دولت است و هم رئیس کشور (آمریکا). • پارلمانی: نخستوزیر رئیس دولت است و رئیس کشور معمولاً سِمّتی تشریفاتی دارد (بریتانیا، آلمان). • نیمه ریاستی: ترکیبی از دو مدل قبلی (فرانسه). ۳. ساختار دولت • فدرال: ایالتها یا استانها خودمختاری قابل توجهی دارند (آمریکا، آلمان، هند). • واحد Unitarian: قدرت اصلی در دولت مرکزی متمرکز است، هرچند ممکن است نهادهای محلی وجود داشته باشند (فرانسه، ژاپن). ۴. سیستم انتخاباتی این سیستمها روی میزان حضور و نمایندگی گروهها و احزاب در پارلمان اثر میگذارند. • اکثریتی Majoritarian: در هر حوزه انتخابی، نامزدی که بیشترین رأی را بیاورد (معمولاً اکثریت نسبی یا مطلق) برنده میشود. مثال: بریتانیا • تناسبی Proportional Representation: کرسیها در پارلمان متناسب با درصد آرای احزاب در سطح ملی یا حوزههای بزرگ توزیع میشود، مثال: هلند • ترکیبی Mixed Systems: بخشی از نمایندگان با سیستم اکثریتی و بخشی دیگر با سیستم تناسبی انتخاب میشوند. مثال: آلمان؛ نیمیاز کرسیهای بوندستاگ از طریق رأی حوزهای (اکثریتی) و نیم دیگر از طریق فهرستهای حزبی (تناسبی) پر میشود. فرهنگ دموکراتیک رابرت دال Robert Alan Dahl صاحب نظر برجسته علوم سیاسی و رئیس پیشین انجمن علوم سیاسی آمریکا و از پیشگامان نظریهپردازی در زمینه دموکراسی، فرهنگ دموکراتیک را اینگونه تعریف میکند: «فرهنگ دموکراتیک، ارزشها و باورهایی است که حمایت از آزادیهای فردی، برابری سیاسی، حل مسالمتآمیز اختلافات و پذیرش نتایج فرآیندهای دموکراتیک را در جامعه نهادینه میکند.»[۹] لاری دیاموند پژوهشگر علوم سیاسی از دانشگاه استنفورد نیز فرهنگ دموکراتیک را چنین تعریف میکند: «فرهنگ دموکراتیک، عادتها و نُرمهای اجتماعی است که اعتماد، همکاری، شفافیت و پاسخگویی را در روابط میان شهروندان و میان مردم و حکومت تقویت میکند و موجب پایداری نهادهای دموکراتیک میشود.»[۱۰] ویژگیهای فرهنگ دموکراتیک • مدارا نسبت به عقاید و گروههای مختلف • اعتماد اجتماعی و احساس امنیت متقابل بین شهروندان • پایبندی به حاکمیت قانون حتی در شرایط سخت • پذیرش نتایج انتخابات و قواعد رقابت سالم • مشارکت سیاسی فعال در انتخابات و فعالیتهای مدنی • شفافیت و پاسخگویی در روابط اجتماعی و حکومتی • حل مسالمتآمیز اختلافات و مخالفت با خشونت سیاسی فرهنگ دموکراتیک بیشتر محصول تاریخ، آموزش، نهادهای پایدار و تجربه مداوم تعامل مسالمتآمیز سیاسی است، نه صرفاً نتیجه برگزاری انتخابات. باور به ارزشها مانند زیربناست، ولی پایبندی در لحظات بحرانی آزمون واقعی فرهنگ دموکراتیک است. نمونههای عملی پایبندی در فرهنگ دموکراتیک ۱. پذیرش نتایج انتخابات حتی اگر مخالف انتظار باشد (مثل نمونههای متعدد در اسکاندیناوی یا کانادا). ۲. رعایت تصمیمات دادگاه مستقل حتی برای مقامات بلندپایه. ۳. اجتناب از استفاده ابزاری از قانون برای حذف رقبا یا تغییر قواعد بازی به نفع خود. ۴. احترام به حقوق اقلیتها حتی وقتی اکثریت قدرت دارد. خیلی از کشورهایی که دموکراسیشان فرو پاشیده، به دلیل عدم پایبندی در لحظات بحرانی شکست خوردهاند: وقتی بازیگران سیاسی نتوانستند باخت را بپذیرند یا به قواعد پایبند بمانند. نمونه کشورهایی با فرهنگ دموکراتیک قوی و دلایل آن • کشورهای اسکاندیناوی (سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند) – سابقه طولانی حکومت قانون و آزادیهای مدنی – آموزش مدنی قوی در مدارس – اعتماد بالا بین مردم و دولت – شفافیت و فساد پایین • هلند و سوئیس – سنت طولانی مشارکت محلی و خودگردانی – تنوع قومی/مذهبی همراه با مدارا نمونه کشورهایی با فرهنگ دموکراتیک ضعیفتر و دلایل آن • دموکراسیهای نوپا در برخی کشورهای آفریقایی و آسیای مرکزی – سابقه کوتاه تجربه دموکراتیک – ضعف نهادهای مدنی و رسانههای آزاد – فساد بالا و عدم اعتماد اجتماعی • برخی کشورهای آمریکای لاتین (مثلاً ونزوئلا) – قطبیسازی شدید سیاسی – تضعیف نهادهای مستقل و مداخله قدرتهای غیرانتخابی – سابقه حکومتهای اقتدارگرا که فرهنگ مشارکت و مدارا را تضعیف کرده است. فرهنگ دموکراتیک فقط مجموعهای از باورها و نگرشها نیست، بلکه شامل پایبندی عملی به اصول و قواعد دموکراسی هم میشود. چرا پایبندی به قواعد دموکراتیک مهم است؟ • اگر فقط باور ذهنی به آزادی، برابری یا قانون وجود داشته باشد اما در عمل، هنگام شکست یا اختلاف، این اصول زیر پا گذاشته شوند، آن باورها صرفاً شعار باقی میمانند. • پایبندی واقعی یعنی حتی وقتی نتیجه انتخابات یا حکم دادگاه به ضرر فرد یا حزب است، او آن را بپذیرد و از راههای قانونی و مسالمتآمیز اعتراض کند، نه با زور یا تخریب. نمونههای عملی پایبندی در فرهنگ دموکراتیک ۱. پذیرش نتایج انتخابات حتی اگر مخالف انتظار باشد (مثل نمونههای متعدد در کشورهای اسکاندیناوی یا کانادا). ۲. رعایت تصمیمات دادگاه مستقل حتی برای مقامات بلند پایه. ۳. اجتناب از استفاده ابزاری از قانون برای حذف رقبا یا تغییر قواعد بازی به نفع خود. ۴. احترام به حقوق اقلیتها حتی وقتی اکثریت قدرت دارد. ایرانیان و فرهنگ دموکراتیک در مبارزه خونین، سخت و طولانی ایرانیان برای آزادی و در حالی که به نظر میرسد جمهوری اسلامی به پایان عمرش نزدیک میشود، آیا مبارزه ایرانیان برای گذار از این رژیم با تجربهای دموکراتیک رقم خواهد خورد؟ فرهنگ دموکراتیک در ایرانیان تا کجا شکل گرفته یا تا کجا نیاز به آموزش و تمرین دموکراسی وجود دارد؟ نقاط قوت و ضعف ۱. نقاط قوت بالقوه فرهنگ دموکراتیک در بین ایرانیان • ارزشگذاری تاریخی بر عدالتخواهی: در فرهنگ ایرانی عدالت و مبارزه با ظلم جایگاه مهمی دارد (از ادبیات کلاسیک تا جنبشهای اجتماعی). • گرایش به مشارکت اجتماعی در بحرانها: تجربههای متعدد نشان داده که در زمان رویدادهای مهم، مردم میتوانند به سرعت بسیج شوند. • سطح بالای تحصیلات و آگاهی نسبی شهری: به ویژه در شهرهای بزرگ، دسترسی به اینترنت و رسانههای جهانی باعث شده آگاهی نسبت به مفاهیم حقوق شهروندی و دموکراسی رشد کند. • پتانسیل مدارا در زندگی روزمره: در روابط اجتماعی و فرهنگی، مردم در طی قرنها با وجود تنوع قومی و مذهبی، توانستهاند اغلب در کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنند. • طبقه متوسط نسبتا بزرگ شهری: این طبقه معمولاً دسترسی به آموزش بهتر، رسانههای متنوع و امکان مقایسه با جوامع دیگر دارد. چون دارایی، شغل تخصصی و سرمایه انسانی دارند، از آشوب و دیکتاتوری زیان بیشتری میبینند، در نتیجه به فرهنگ دموکراتیک خشونت پرهیز تمایل داشته و همچنین برای تضمین کیفیت سطح زندگی خود به آزادی بیان، شفافیت و پاسخگویی تمایل بیشتری دارند. • نقش مبارزه زنان: زنان تقریباً نیمی از جمعیتاند و مبارزهشان همه اقشار را تحت تأثیر قرار میدهد. برابری جنسیتی ذاتاً با ارزشهای دموکراتیک همسو است. از شبکههای کوچک خانوادگی تا کارزارهای اجتماعی، زنان ایران در دهههای اخیر مهارت سازماندهی و مقاومت مدنی را گسترش دادهاند. نکته مهم: جنبش زنان در ایران توانسته است مرزهای ایدئولوژیک و سیاسی را بشکند و اقشار گوناگون را بر محور حقوق انسانی مشترک متحد کند، که این دقیقاً همان ریشهای است که فرهنگ دموکراتیک بر آن رشد میکند. ۲. ضعفهای فرهنگ دموکراتیک در بین ایرانیان • پایبندی پایین به قواعد بازی دموکراتیک: در سیاست، پذیرش شکست و قبول موجودیت نظر مخالف بسیار کمرنگ است، چه در سطح حکومت، چه در سطح اپوزیسیون. • بیاعتمادی عمیق اجتماعی: به دلیل فساد، تبعیض، و تجربههای تاریخی، اعتماد بین مردم و حکومت و حتی بین گروههای اجتماعی پایین است. • ضعف نهادهای مدنی مستقل: نهادهایی که در جوامع دموکراتیک، فرهنگ مشارکت و مدارا را تقویت میکنند (احزاب آزاد، انجمنها، رسانههای مستقل) در ایران یا محدود بوده اند یا تحت کنترل. • سابقه تاریخی استبداد: قرنها حکومتهای اقتدارگرا باعث شده بسیاری از الگوهای سیاسی غیر دموکراتیک در رفتار اجتماعی و سیاسی نهادینه شود. • فقدان تمرین دموکراسی روزمره: حتی در محیطهای غیرسیاسی مثل خانواده، مدرسه و محیط کار، تصمیمگیری جمعی و احترام به نظر اقلیت کم تر تمرین میشود. • قطبیسازی شدید سیاسی: مخالفتها اغلب به حذف کامل طرف مقابل منجر میشود، نه به گفتگو و رسیدن به توافق. فرهنگ دموکراتیک در بین ایرانیان پتانسیل بالایی دارد (به ویژه با رشد سواد، ارتباطات جهانی و تجربههای مدنی جوانترها)، اما موانع تاریخی، ساختاری و اجتماعی باعث شده این فرهنگ به بلوغ کامل نرسد. بدون ایجاد نهادهای پایدار و آموزش مدنی در سطح گسترده، ضعفها بر قوتها غلبه میکنند. ایرانیان خارج کشور و فرهنگ دموکراتیک برای آنکه ارزیابی شود آیا حضور میلیونها نفر ایرانی که برای دههها در خارج از ایران زندگی کردهاند میتواند در تقویت فرهنگ دموکراتیک موثر باشد یا نه، باید نقاط قوت و ضعف ایندسته از ایرانیان را جداگانه بررسی کنیم. ایرانیان خارج کشور بهعنوان سرمایه دموکراسی نقاط قوت • آشنایی مستقیم با نظامهای دموکراتیک: زندگی در کشورهایی با انتخابات آزاد، رسانههای مستقل، شفافیت و حاکمیت قانون، تجربه عملی ارزشها و ساز و کار دموکراسی را فراهم میکند. • شبکههای بینالمللی: دسترسی به سازمانها، دانشگاهها، رسانهها و گروههای مدنی جهانی که میتواند در انتقال دانش و تجربه به داخل کشور مؤثر باشد. • توان مالی و مهارتهای تخصصی: مهاجران موفق میتوانند در پروژههای آموزشی، رسانهای و مدنی برای تقویت دموکراسی سرمایهگذاری کنند. • آزادی فعالیت سیاسی: در خارج از ایران محدودیتهای امنیتی کمتر است و امکان سازماندهی، اعتراض و لابیگری وجود دارد. نقاط ضعف • تداوم برخی الگوهای غیر دموکراتیک: حتی در محیط آزاد، اختلافات داخلی، قطبیسازی شدید و نپذیرفتن نظر مخالف در میان گروههای ایرانی در خارج از ایران مشهود است. • فاصله فرهنگی و سیاسی با جامعه داخل: زندگی طولانیمدت در خارج میتواند درک شرایط واقعی و محدودیتهای ایران را برای بخشی از ایرانیان خارج از کشور دشوارتر کند. • پراکندگی و نبود انسجام: جامعه ایرانیان مهاجر یکپارچه نیست و اغلب حول مسائل سیاسی و ایدئولوژیک دچار تفرقه و چند دستگی است. • سوء ظن متقابل با داخل: بخشی از جامعه داخل، مهاجران را «بیخبر از واقعیتها» میبیند، و بخشی از مهاجران هم مردم داخل را «منفعل» تلقی میکنند. ذهنیتهای توام با پیشداوری، نزدیکی و همکاری را در آغاز کار دشوار میکند. ایرانیان خارج کشور یک ظرفیت بزرگ برای تقویت فرهنگ دموکراتیک هستند، اما بهرهبرداری از این ظرفیت نیازمند ایجاد پل ارتباطی واقعی بین داخل و خارج، نه فقط در سطح رسانهای، بلکه در سطح پروژههای مشترک و آموزش و تمرین مدارا و همکاری در میان خود مهاجران است تا بتوانند در آینده، الگوی عملی برای جامعه ایران باشند. افراطگرائی سیاسی، انواع افراطگرائی سیاسی؛ ویژگیها، مشترکات نیروهای افراطگرا تعریف و مبانی نظری از منظر علمی، افراطیگرایی (Extremism) به گرایش فکری، اجتماعی یا سیاسی گفته میشود که بر نفی کامل مخالفان و پذیرش تنها یک “حقیقت مطلق” استوار است به عبارت دیگر “خودحقپندار” است. این جریانها معمولاً: • ساختار فکری دُگماتیک دارند (انعطافناپذیری عقیدتی) • بجای گفتگو و رقابت سالم، بر حذف فیزیکی، روانی یا حقوقی مخالفان تکیه میکنند. • هدف غایی را چنان مقدس یا اضطراری جلوه میدهند که هر وسیلهای برای رسیدن به آن مجاز شمرده میشود. کاس موده Cas Mudde نویسندهی کتابهای «راست افراطی در آمریکا» و «مقدمهای بسیار کوتاه بر پوپولیسم» و استاد دانشگاه جورجیا در آمریکا، افراطگرائی سیاسی را اینگونه تعریف میکند: «افراطگرایی سیاسی شکلی از کُنش سیاسی است که اصول بنیادین دموکراسی لیبرال، از جمله حقوق برابر، حاکمیت قانون، و تکثرگرایی را رد میکند و بجای آن به انحصار قدرت و حذف مخالفان میاندیشد.»[۱۱] هانا آرنت Hannah Arendt دانشمند سیاسی و فیلسوف آلمانی که به خاطر نوشتههای انتقادیاش درباره حکومتهای تمامیتخواه معروف است، افراطگرائی سیاسی را اینگونه تعریف میکند: «وقتی ایدئولوژی به نیرویی برای توضیح همه چیز بدل میشود، و بجای واقعیت، نظامی بسته از مفاهیم را بر جهان تحمیل میکند، آنگاه افراطگرایی آغاز میشود؛ افراطگراییای که نه تنها رقیب را برنمیتابد، بلکه باید او را نابود کند.»[۱۲] آرنت افراطگرایی سیاسی را حالت افراطی ایدئولوژی میداند که در آن حقیقت مطلق و غیرقابل سؤال برای ایدئولوژی قائل است. مخالفان نه به عنوان رقیب سیاسی، بلکه به عنوان «دشمن مطلق» و تهدیدی برای بقای جامعه معرفی میشوند. خشونت و سرکوب نه به عنوان ابزار موقت، بلکه به عنوان «ضرورت تاریخی یا الهی» توجیه میشود. به نظر او، افراطگرایی سیاسی زمینهساز توتالیتاریسم است، چون هر دو بر حذف تکثرگرایی و مطلقسازی ایدئولوژی استوارند. انواع افراطگرایی سیاسی، ویژگیها افراطگرائی سیاسی خود را در اَشکال مختلف نشان میدهد. شناختهشدهترینهای آن در یک دستهبندی کلی عبارتند از: چپ افراطی، راست افراطی، و ملیگرائی افراطی. ویژگیهای چپ افراطی احزاب و گروههای چپ افراطی (Far-Left) معمولاً با مجموعهای از مؤلفههای ایدئولوژیک شناخته میشوند که حول برابریطلبی رادیکال اقتصادی و اجتماعی، ضد سرمایهداری و ضد نظام بازار آزاد، ضد امپریالیسم و ضد نهادهای سرمایهداری جهانی، حمایت رادیکال از حقوق کارگران، ضد نژادپرستی و حمایت از مهاجران و پناهجویان، ضد نظام سیاسی «الیگارشی»، گرایش به انقلاب یا تغییر ساختار ریشهای شکل میگیرد. البته این مولفهها در کشورها و گروههای مختلف شدت و ترکیب متفاوتی دارند. نمونهها: • در فرانسه حزب «فرانسه تسلیمناپذیر» (La France Insoumise)، جریان چپ رادیکال تحت رهبری ژان لوک ملانشون. • در اسپانیا حزب «پودموس» یا «ما میتوانیم» (Podemos)، جریان چپ رادیکال با تأکید بر عدالت اجتماعی، لائیسیته و سیاستهای فمینیستی. ویژگیهای راست افراطی راست سیاسی افراطی بر ناسیونالیسم تاکید کرده، انحصارطلب، ضد اقلیتها و ضد مهاجرین- به ویژه ضد پناهجویان است. راست افراطی در کشورهای مختلف از یک الگوی کم و بیش یکسان پیروی میکند، در عین حال اولیتهای آن در هر کشور متفاوت است. نمونهها: • آلمان: حزب آلترناتیو برای آلمان- (AFD) با تاکید بر هویت آلمانی، تامین امنیت، ضد پناهجویان، ضد اسلامگرائی. • فرانسه: جبهه ملی – (RN)، ملیگرایی افراطی هسته مرکزی گفتمان است (حفظ «فرانسه فرانسوی»). • هلند: حزب آزادی هلند-(PVV) ملیگرایی به شدت پیوندخورده با ضداسلامگرایی. • اسپانیا: حزب وُوکس- (VOX)، ملیگرایی اسپانیایی همراه با مخالفت با خودمختاری مناطق (کاتالونیا، باسک). • ایتالیا: حزب برادران ایتالیا- (FdI) ملیگرایی نئوفاشیستی و تأکید بر «هویت مسیحی- ایتالیایی». • سوئد: حزب دموکراتهای سوئد (SD)، ملیگرایی اسکاندیناوی همراه با نگرانی از «از بین رفتن فرهنگ سوئدی». • ایالات متحده آمریکا: آلترناتیو راست (Alt-Right) ملیگرایی سفیدپوستان (White Nationalism) به عنوان عنصر مرکزی. ویژگیهای ملّیگرائی افراطی احزاب و گروههای ملیگرای افراطی معمولاً بر پایه یک ایدئولوژی بسته و انحصاری از «ملت» شکل میگیرند و مؤلفههای اصلی آنها تقریباً در همه کشورها الگوهای مشابهی دارد، هرچند رنگ و لعاب محلی هم میگیرد. اصلی ترین ویژگیها عبارتند از: • تعریف انحصاری از ملّت: ملّت را بر اساس یک هویت واحد (قوم، نژاد، زبان، مذهب) تعریف میکنند و دیگر هویتها را «بیگانه» یا «تهدید» میبینند. مثال: در آلمان نازی، «ملت» عملاً به معنای «نژاد آریایی» تعریف میشد. • حذفگرائی/ طردگرائی: (Exclusionism) “اقلیت”های قومی، جنسیتی، مذهبی یا مهاجران به عنوان «دشمن داخلی» معرفی میشوند. اغلب با سیاستهای ضد مهاجر، تبعیض حقوقی و حتی اخراج یا پاکسازی همراه است. • برتریطلبی ملی: (National Supremacism) ادعای برتری فرهنگی، تاریخی یا نژادی ملت خود نسبت به دیگران. این باور میتواند به سیاستهای توسعهطلبانه یا خصومت با کشورهای همسایه منجر شود. نوستالژی و گذشتهگرایی ارجاع مداوم به «دوران طلایی» یا «شکوه از دسترفته» و وعده بازگرداندن آن. نمونه: شعار «Make America Great Again» یا «بازگرداندن امپراتوری» در ملیگراییهای اروپایی. • ضد جهانیگرایی و ضد چند فرهنگیگرایی: مخالفت با نهادهای بینالمللی، مهاجرت، و سیاستهای چند فرهنگی، تأکید بر خود کفایی اقتصادی و فرهنگی. • رهبری کاریزماتیک و اقتدارگرا: یک رهبر واحد به عنوان تجسم اراده ملی معرفی میشود. مخالفت با ساختارهای دموکراتیک که قدرت را تقسیم میکند. استفاده اغراق آمیز از نمادها و آیینهای ملی مانند پرچم، سرود ملی، لباس و نمادهای تاریخی به شدت برجسته میشوند. این نمادها بار عاطفی زیادی برای بسیج عمومی دارند. • سیاست امنیتی- نظامیگرایانه: تأکید بر ارتش قوی و «دشمنسازی» دائمیبرای حفظ انسجام داخلی. نمونهها: • آلمان نازی: حزب ناسیونالیست سوسیالیست (NS) شهروند را بر اساس نژاد «آریایی» و حذف یهودیان، روماها، و دیگر اقلیتها تعریف میکرد. • آلمان فدرال: حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) بیشتر به عنوان یک حزب راستگرای پوپولیست با تمرکز بر مخالفت با سیاستهای اتحادیه اروپا و مهاجرت شناخته میشد. اما مسیرش به مرور تغییر کرد و چند نکته باعث شد که امروز بسیاری از پژوهشگران علوم سیاسی و حتی نهادهای امنیتی آلمان آن را راست افراطی یا دستکم دارای شاخههای راست افراطی بدانند. • برمه (میانمار): نپذیرفتن مسلمانان روهینگیا به عنوان شهروندان قانونی، حتی با وجود قرنها زندگی در کشور. • هندوستان: بسیاری از پژوهشگران علوم سیاسی حزب «بهاراتیا جاناتا» (Bharatiya Janata Party – BJP) را یک حزب ملیگرای راستگرای هندو با گرایشهای افراطی میدانند، به ویژه در زمینه سیاستهای مذهبی و هویتی. در عین حال، این حزب در بستر یک دموکراسی انتخاباتی فعالیت میکند و همین باعث میشود برخی برچسب «افراطی» را با احتیاط به آن بزنند. توضیح مهم: میتوان گفت اکثر احزاب راست افراطی در عمل نمایندگان ملیگرایی افراطی هم هستند، هرچند بعضیها این هویت را آشکارا اعلام میکنند و برخی دیگر آن را در لفافه و زیر شعارهای «حفظ فرهنگ و ارزشهای ملی» میپوشانند. مشترکات افراطگرائی سیاسی اگر چه هر کدام از افراطگرائیهای راست، چپ، ملیگرا و همچنین افراطگرائیهای مذهبی اهداف متفاوتی دارند، اما در یکسری موئلفهها دارای مشترکاتی هستند که میشود آنها را در پنج حوزه دستهبندی کرد: ۱. تمرکز قدرت و شخص محوری • رهبر به عنوان «منجی بیبدیل» شخص جایگزین نهاد میشود (شخصیت پرستی). • نقد رهبر = «خیانت» حذف هرگونه مکانیسم پاسخگویی (تقدسسازی از رهبر). ۲. تخریب فرهنگ رقابت سالم • جایگزینی رقابت ایدهها با «مسابقه وفاداری به رهبر یا حزب» اُفت کیفیت تصمیمگیری. • رسانه و شبکههای اجتماعی در «خدمت تصویرسازی از رهبر» انسداد گفتگوی عمومی آزاد (ترویج فرهنگ یک صدائی). ۳. تولید و بازتولید فرهنگ سیاسی ناسالم • وفاداری شخصی «معیار ارتقا»، نابودی شایسته سالاری. • تملق، چاپلوسی، ریا، غلّو و نهادینه شدن روابط غیرشفاف و غیرصادقانه ۴. حذف مخالفین، داخلی و بیرونی • «عدم تحمل صدای مخالف و دگراندیشان» اتهام زنی، پروندهسازی، ترور شخصیت، حذف فیزیکی، حذف تاریخی ۵. یهودستیزی ضد یهود بودن (یهودستیزی) یک گرایش ذاتی و مشترک همه افراطگراهای سیاسی نیست، ولی در تاریخ، در میان برخی جریانهای افراطی راست، چپ، و ملّیگرا دیده شده است- هرکدام با منطق و دلایل متفاوت: ۱. افراطگرایان راست و ملیگرا در اروپا به ویژه در قرن ۲۰، بسیاری از جنبشهای راست افراطی و ملّیگرای تندرو (مثل فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان) یهودستیزی را به عنوان بخشی از ایدئولوژی خود داشتند. در نازیسم، یهودیان نه فقط به عنوان یک گروه مذهبی، بلکه به عنوان یک «نژاد» معرفی و شیطانی جلوه داده شدند. در ملّیگراییهای افراطی دیگر، یهودیان گاهی به عنوان «بیگانه» یا «فاقد وفاداری ملی» هدف حمله قرار گرفتهاند. ۲. افراطگرایان چپِ سُنت مارکسیستی کلاسیک یهودستیزی نژادی را رد میکرد، اما در تاریخ، برخی جنبشهای چپ افراطی به دلیل مخالفت شدید با سرمایهداری، گاهی یهودیان را بطور کلی با «سرمایهداران» یا «بانکداران» یکی گرفتند (یک تعمیم نادرست که میتوانست رنگ و بوی یهودستیزانه پیدا کند). در دهههای اخیر، بخشی از چپ رادیکال جهان به دلیل مخالفت با سیاستهای دولت اسرائیل، گاهی مرز بین «انتقاد از اسرائیل» و «یهودستیزی» را مخدوش کرده است. ۳. زمینههای دیگر در خاورمیانه و شمال آفریقا، یهودستیزی در سده بیستم گاهی با ملیگرایی عربی یا اسلامگرایی سیاسی درهم آمیخته است، به ویژه پس از شکلگیری اسرائیل و جنگهای اعراب- اسرائیل. در برخی جوامع، این خصومت بیشتر سیاسی- ملیگرایانه است تا مذهبی یا نژادی. همکاری چپهای افراطی و اسلامگرایان در سالهای اخیر در سالهای اخیر و در ارتباط با موضوع غزه، همکاری چپهای افراطی و اسلامگرایان بسیار پررنگ شده که در علوم سیاسی و جامعهشناسی به آن «ائتلافهای متناقض» یا red–green alliance[13] (ائتلاف سرخ- سبز) میگویند. روند کلی • در بسیاری از کشورهای غربی، اعتراضات بزرگ در حمایت از فلسطین، به ویژه پس از درگیریهای غزه (مثلاً ۲۰۲۱ و ۲۰۲۳)، اغلب توسط گروههای چپ رادیکال، سازمانهای ضدسرمایهداری و جنبشهای عدالت اجتماعی برنامهریزی یا پشتیبانی میشود. • این گروهها، در نقد خود به اسرائیل، گاهی از چارچوبهایی مانند «استعمارزدایی»، «مبارزه با امپریالیسم» و «آزادی ملتها» استفاده میکنند که با گفتمان اسلامگرایان سیاسی (که فلسطین را به عنوان جبههای مذهبی–سیاسی علیه اسرائیل میبینند) همپوشانی پیدا میکند. نمونههای کشورها • آلمان: گروههای چپ افراطی مانند Die Linke (برخی شاخههای آن) و گروههای آنتیفا، در تظاهرات ضد اسرائیلی حضور فعال دارند و گاهی با انجمنهای نزدیک به اسلامگرایان همکاری میکنند. • انگلستان: سازمانهایی مانند Stop the War Coalition (با ریشههای چپ) در کنار گروههایی مانند «انجمن مسلمانان بریتانیا» تظاهرات مشترک برگزار کردهاند. • فرانسه: بخشی از جریان چپ افراطی (La France Insoumise) در کنار انجمنهای اسلامگرای نزدیک به اخوانالمسلمین در اعتراضات حضور دارند. • هلند: گروههای چپ رادیکال با شبکههای فلسطینی و اسلامی همکاری میکنند. • آمریکا: در دانشگاهها و شهرهای بزرگ، ائتلافهایی بین سازمانهای چپ دانشجویی (مثل SJP – Students for Justice in Palestine) و انجمنهای مسلمان وجود دارد. • استرالیا: اتحادیههای کارگری چپگرا و گروههای طرفدار عدالت اجتماعی با انجمنهای اسلامی در برگزاری تظاهرات ضد اسرائیلی همکاری کردهاند. نکته کلیدی • این همکاریها لزوماً به معنی اشتراک کامل ایدئولوژیک نیست؛ چپهای افراطی و اسلامگرایان در موضوعاتی مانند دین، حقوق زنان یا اقلیتهای جنسی معمولاً اختلافهای جدی دارند. اما هر دو، اسرائیل را به عنوان نماد یک «قدرت سرکوبگر» میبینند و همین دشمن مشترک، زمینه همکاری موقت را فراهم میکند. چرا نیروهای افراطگرا ضد دموکراتیک هستند؟ نظر به آنچه در قسمت اول در تعریف دموکراسی و ویژگیهای یک نیروی دموکراتیک آورده شد، و آنچه در قسمت دوم در مورد ویژگیهای نیروهای افراطگرا توضیح داده شد، میتوان گفت نیروهای افرطگرا، چه راست، چه چپ، و یا ملیگرا و نیز مذهبیهای افراطی، نیروهائی ضد دموکراتیک هستند زیرا جریانهای افراطی برای بقا نیازمند: • حذف مخالفان برای پیشگیری از شکلگیری بدیل سیاسی، • کنترل جریان اطلاعات برای جلوگیری از آگاهی عمومی، • انحصار قدرت و جلوگیری از رقابت آزاد هستند. بنابراین بطور ساختاری با دموکراسی، توسعه پایدار، آزادیهای بنیادین و حقوق بشر در تضادند. نیروهای افراطگرا «دشمن» دموکراسی نیروهای افراطگرا نه تنها «ضد» ارزشهای دموکراتیک هستند، بلکه در بسیاری از موارد بطور فعال و ساختاری «دشمن» دموکراسیاند. توجه به تفاوت «ضدیت» و «دشمنی» مهم است. چرا نیروهای افراطگرا فراتر از ضدیت، به دشمنی میرسند؟ الف) هدف گذاری آشکار برای جایگزینی نظام دموکراتیک بسیاری از جنبشها و احزاب افراطی (چه راست، چه چپ، چه مذهبی، چه ملّیگرا) صراحتاً اعلام میکنند که ساختارهای دموکراتیک را موقت یا ناکارآمد میدانند و به دنبال «نظام جایگزین» هستند. نمونه: نازیها در آلمان جمهوری وایمار، حزب فاشیست موسولینی در ایتالیا، داعش در خاورمیانه. جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای شکلگیری (پس از انقلاب ۱۳۵۷) بطور رسمی با مدل دموکراسی لیبرال غربی مخالفت کرده و آن را یک «پدیده غربی» و ناسازگار با اسلام معرفی کرده است. ب) استفاده ابزاری از مکانیزمهای دموکراتیک برای نابودی آن نیروهای افراطگرا ممکن است از آزادی بیان، حق تجمع و انتخابات برای قدرتگیری استفاده کنند، اما پس از دستیابی به قدرت، همان ابزارها را برای محدود کردن آزادیها و تثبیت قدرت خود به کار میگیرند. نمونه: هیتلر از انتخابات آزاد استفاده کرد، اما بعد «قانون توانمندسازی» (Ermächtigungsgesetz) را گذراند و دموکراسی را منحل کرد. ج) نهادینه کردن ارزشهای ضد دموکراتیک در جامعه فرهنگ سیاسی تملق، حذف مخالف و رهبرپرستی که در افراطگرایی دیده میشود، به مرور باعث تضعیف اعتماد عمومی به ساز و کارهای دموکراتیک و نهادها میگردد. آیا این دشمنی میتواند دلیلی برای ممنوعیت نیروهای افراطگرا باشد؟ در برخی نظامهای دموکراتیک، این منطق بهعنوان «دموکراسی تدافعی» شناخته میشود، به ویژه در آلمان. اصل راهنما در این مورد تاکید میکند: دموکراسی حق دارد از خود در برابر نیروهایی که قصد نابودی آن را دارند دفاع کند. (ماده ۲۱ قانون اساسی آلمان).[۱۴] نمونههای تاریخی: – ممنوعیت حزب کمونیست آلمان (KPD) در سال ۱۹۵۶. – ممنوعیت حزب ناسیونال دموکرات آلمان (NPD) به دلیل گرایشهای نئونازی (هرچند در پرونده دوم به دلیل ضعف در تهدید واقعی، رأی به ممنوعیت صادر نشد). – دادگاه قانون اساسی آلمان در ژانویه ۲۰۲۴ حکم داد که حزب افراطی و راستگرای «وطن/ میهن» «Die Heimat» (قبلاً NPD) به مدت شش سال از دریافت کمکهای دولتی محروم شود. دلیل این تصمیم، گرایشهای ضد دموکراتیک این حزب بود.[۱۵] با آنچه در بالا آمد میتوان گفت: نیروهای افراطی در صورت داشتن برنامه عملی و ظرفیت برای جایگزینی نظام دموکراتیک، عملاً «دشمن» آن محسوب میشوند و در چارچوب دموکراسی تدافعی، میتوانند بطور قانونی ممنوع شوند. افراطگرائی سیاسی در بین نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی با آنچه تا کنون آمد، اینک معیارهایی برای سنجش «نیروی دموکراتیک» و «نیروی افراطگرا» در اختیار است که میتوان شخصیتها یا نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی را با آن سنجید. نمونه نیروهای افراطی در اپوزیسیون امروز ایران • گروههایی که رهبر کاریزماتیک را بالاتر از نهادها قرار میدهند. • جریانهایی که مخالفان داخلی اپوزیسیون را «خائن» مینامند و حذف میکنند. • گرایش به رسالت تاریخی یا الهی برای خود یا رهبر قائل بوده و هرگونه سازش سیاسی را نفی میکنند. • بر تبلیغات هیجانی، شایعهپراکنی و تخریب شخصیتی بجای برنامهریزی دقیق تکیه دارند. • گرایش به انحصار رسانهای در محدوده خود و حذف صداهای منتقد. این ویژگیها را میتوان در بخشی از گروههای سلطنتطلب تندرو، سازمان مجاهدین خلق و حتی بعضی طیفهای ناسیونالیست افراطی یا چپهای دُگم مشاهده کرد؛ هرچند شدت و شکل آن متفاوت است. معیارهای نیروی دمکراتیک وجود جریانها یا افراد افراطی در میان نیروهای مخالف جمهوی اسلامی باعث میشود که مشروعیت کل جبهه دموکراتیک در نگاه عمومی (داخل و خارج کشور) آسیب ببیند. حتی در مرحله گذار، چنین نیروهایی میتوانند مانع شکلگیری ساختارهای دموکراتیک شوند. از همین رو مرزبندی شفاف، یعنی مشخص کردن معیارهای «نیروی دموکراتیک» ضروری است. این معیارگذاری میتواند بر اساس پذیرش چند اصل بنیادین و حداقلی باشد: • پایبندی به حاکمیت قانون و حقوق بشر. • پذیرش حق گردش آزاد قدرت و انتخابات آزاد. • رد خشونتّ کلامی، روانی، فیزیکی برای حذف مخالفان سیاسی. • پذیرش تنوع قومی، مذهبی و جنسیتی، احترام به تفاوت در سبک زندگی. • شفافیت و پاسخگوئی در قبال مواضع، سیاستها و مسئولیتها. • آمادگی برای گفتگو و شنیدن نظرات دیگران، رد دُگماندیشی و خودحقپنداری. • رعایت اخلاق، رد پیشداوری و اتهام و برچسب زدن در مورد دیگران و پایبندی به «فرهنگ دموکراتیک»، پرهیز از پرخاشگری و پایبندی به ادب، احترام، منطق و استدلال در ارتباطات فردی و گروهی. • پایبندی به تعهدات و قول و قرارهای شفاهی و کتبی یا مصوبات. همکاری با کدام نیرو؟ در سالهای اخیر این خواست بسیار تکرار میشود که «همه» گروهای مخالف جمهوری اسلامی باید با هم متحد شوند. چنین خواستهای غیرواقعی است. همکاری، ائتلاف و گفتگو با احزاب افراطی از سوی نیروهای دموکرات اشتباه است. آنها باید توان و انرژی خود را در محدوده نیروهای دموکرات متمرکز کنند. از آنجا که بین نیروهای دموکرات، اشخاص یا جریانهای افراطگرا نیز حضور دارند (سلطنتطلبان و پادشاهیخواهان افراطی) ضرورت دارد که: • نیروهای دموکراتیک، اشخاص یا جریانهای افراطی را در درون خود کنار بگذارند، • در ارتباط با نیروهای دیگر، با مشخص کردن اینکه کدام نیرو «غیردموکراتیک» است، آن نیرو را از دایره نیروهائی که برای همکاری باید با آنها تماس گرفت، کنار گذاشته و تمرکز فقط روی شخصیتها و نیروهای دموکرات باشد. تجربه کشورهای مختلف، از جمله آلمان جمهوی وایمار، و ایتالیا در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ نشان داده است که وقتی نیروهای دموکرات با جریانهای افراطی ائتلاف میکنند، معمولاً بازی خورده یا مورد «سوء استفاده» قرار میگیرند. برای مثال: در ایتالیا، احزاب دموکراتیک در دوران قبل از به قدرت رسیدن موسولینی تلاش کردند با فاشیستها ائتلاف کنند، اما در نهایت فاشیستها از ساختار و اعتبار دموکراتها بهره برده و آنها را کنار زدند. حتی در ایران و در جریان انقلاب ۵۷ خمینی از نهضت آزادی و دیگر نیروهای در آنزمان نسبتاً “لیبرال” استفاده کرد تا پایههای قدرت خود را مستحکم کند و سپس آنها را کنار گذاشت. همکاری با نیروهای غیردمکراتیکِ افراطگرا به ویژه خطرناک است چون آنها در تاکتیکها بسیار انعطافپذیر هستند، اما در هدف نهایی یعنی تضعیف یا حذف دموکراسی، سرسخت باقی میمانند. در کنار اصولی که رضا پهلوی برای همکاری نیروهای ملی اعلام کرده است («اصول و چارچوب همکاری احزاب، سازمانها و افراد آزادیخواه و میهنپرست»[۱۶] و «اصول و ارزشهای حداقلی برای همکاری ملّی»[۱۷])، شناخت و رعایت معیارهای یک «نیروی دموکراتیک» کمک میکند تا فراتر از ادعای هر شخص یا نیروئی، معیارهائی مشخص برای سنجش ادعاها در دسترس باشد. معیارهائی که اگر رعایت شوند همکاری را ممکن و اگر نقض گردند به معنی پایان همکاری خواهد بود. با رعایت این اصول- یعنی با حفظ پذیرش هویت و احترام به مواضع سیاسی، فکری نیروهای دیگر- همکاری فقط میان نیروهای متعهد به این اصول و معیارها شکل میگیرد و انرژی روی گسترش فرهنگ و ساختار دموکراتیک و برنامههائی که برای دوره گذار از جمهوری اسلامی تنظیم شده، متمرکز میشود. این همان اصولی است که امروز در کشورهای دموکراتیک رعایت شده و بر اساس آن همکاریهای مقطعی (پروژهمحور) یا ائتلافهای محدود (مثلا برای تشکیل دولت) بین احزاب و نیروهای سیاسی شکل میگیرد. عکس و پردازش: کیهان لندن افراط گرائی سیاسی، دشمن دموکراسی در ایران هم امروز و هم فردا - PDF
مطالب مرتبط: «ملّیگرائی و هویتخواهی ایرانی»؛ فرصتها و تهدیدها راست و چپ افراطی یعنی چه؛ معیارهای تشخیص کدام است؟ زیرنویس ها: [۱] Dahl, R. A. (1989). Democracy and Its Critics. Yale University Press [۲] Samuel P. Huntington, The Third Wave: Democratization in the Late Twentieth Century, 1991 [۳] Oxford English Dictionary [۴] Gettysburg Address, 19 November 1863 [۵] David Held, “Models of Democracy”, Polity Press, 2006 [۶] Robert A. Dahl, “Democracy and Its Critics”, Yale University Press, 1989 [۷] Jürgen Habermas, “Between Facts and Norms”, MIT Press, 1996 [۸] Juan J. Linz, Alfred Stepan – “Problems of Democratic Transition and Consolidation” (1996), Larry Diamond – “The Spirit of Democracy” (2008) [۹] Dahl, Robert A. Democracy and Its Critics (Yale University Press, 1989) [۱۰] Diamond, Larry. Developing Democracy: Toward Consolidation (Johns Hopkins University Press [۱۱] Mudde, C. (2010). The Populist Radical Right: A Reader [۱۲]هانا آرنت، «ایدئولوژی و ترور»، ۱۹۵۳ [۱۳] https://www.meforum.org/mef-online/the-red-green-coalition-united-in-hate, https://www.uibk.ac.at/iup/buch_pdfs/antisemitismus/10.1520399106-015-4-08.pdf [۱۴] https://www.gesetze-im-internet.de/gg/art_21.html [۱۵] Germany’s top court rules far-right party’s ideology makes it ineligible for funding | Euronews [۱۶] https://kayhan.london/1403/11/28/370251/ [۱۷] https://kayhan.london/1404/05/06/382991/ |