- شنبه 2 تير 1403

 
 
 
 
 
حقوق بشر
پناهندگی / اقامت
مهاجرت/انتگراسیون
جامعه/روحی-اجتماعی
مصاحبه / گفتگو
دیدگاه ها
ترجمه
پایان نامه
در دیگر رسانه ها
فیلم و صدا
درباره من
درباره سایت
Asyl / Aufenthalt
Menschenrechte
Über
 
 

نامه سرگشاده به مریم رجوی






pan20

pan19
«محاربه»؟! جنگ با خدا؟! چاپ ارسال به دوست
21 آذر 1401

حنیف حیدرنژاد- هفته پیش محسن شکاری را به اتهام «محاربه» در تهران اعدام کرده و به قتل رساندند. امروز نیز در مشهد مجیدرضا رهنورد را باز به همین اتهام کشتند. تیتر هم زدند که در «ملاء عام» به دار کشیده شد.

اتهام: محاربه، جنگ با خدا!

چندین نفر دیگر نیز با همین «اتهام» در صف اعدام ایستاده‌اند؛ ۱۸ هزار نفر هم در بازداشت بسر می‌برند تا اگر لازم شد به این لیست اضافه شوند!

هدف: ترساندن مردم و رساندن این پیام که اگر به اعتراضات ادامه دهید، اعدام در انتظارتان است!

هدف دیگر: روحیه دادن به بسیجی‌ها و نیروهای سرکوبگر که: پشتیبانتان هستیم، نترسید به کُشت و کشتار ادامه دهید!

این حکومت آمدن به خیابان، فریاد و اعتراض علیه بی‌عدالتی و اعتراض به نقض حقوق اولیه انسانی و مقاومت مشروع و برحق در مقابل نیروهای مسلح که مردم را می‌کشند، «محاربه» می‌خواند. درواقع حکومت راه نجات ایران و مردم ایران را خودش به ما نشان می‌دهد: اگر می‌خواهید آزاد شوید، راهی جز جنگ با خدا ندارید! در یک کلام دشمن مردم، آن دشمنی که باید از سر راه برداشته شده تا نظام سیاسی حاکم نیز از سر راه برداشته شود «الله» و نظام متکی بر آن است.

مبارزه آزادیخواهانه مردم ایران با شعار جهان‌گستر «زن، زندگی، آزادی»، فقط مبارزه برای نابودی یک نظام سیاسی نیست. این مبارزه سرچشمه‌ای را نشانه گرفته که نظام «جمهوری اسلامی» بر پایه آن بنیان گذاشته شده و قوانین و احکامش از دل آن بر می‌آید: اسلام، قرآن، تشیّع!

این حکومت با احکامش فریاد می‌زند: شما، شما مردم ایران که آزادی می‌خواهید، شما مردم که شور زندگی در سر داشته و زن را در بردگی نخواسته و برابری انسان‌ها را خواهانید، اگر به خیابان‌ها بیائید و برای هدف خود مبارزه کنید، با خدا وارد جنگ شده‌اید و من، منِ جمهوری اسلامی به عنوان «نماینده خدا» موظفم خون‌تان را بریزم تا سرمست از آن، بندگی‌ام را به «الله» اثبات کنم.

مردم ایران راهی ندارند جز اینکه فراتر از نظام سیاسی، ریشه‌های فکری، فلسفی حکومت اسلامی را نیز بخشکانند و نابود کنند. مبارزه مرم ایران برای آزادی، پیوسته عمیق و عمیق‌تر می‌شود. مبارزه با حکومت اسلامی یعنی مبارزه با خرافات، جهل، دروغ، نیرنگ، ریا، فساد، بی‌عدالتی، مبارزه با مرگ  و مرگ‌اندیشی و مبارزه برای احیای کرامت انسانی و احیای حقوق انسان!

همه آنانی که خود را مسلمان و «مومن» می‌دانند، اما جمهوری اسلامی را قبول ندارند با هر اعدام و قتل حکومتی به آزمایش کشیده می‌شوند: اگر شما آنچه را این حکومت به نام «الله» انجام می‌دهد تائید نمی‌کنید، چرا ساکت نشسته‌اید؟ سکوت شما یعنی تائید جنایت و این، یعنی تائید دکترینی که این نظام بر اساس آن کشتار می‌کند. این یعنی مشارکت در جنایت!

اسلام در ایران نشان داده که نه یک دین و مذهب، که یک حزب سیاسی است که توان تحمل هیچگونه  مخالف و دگراندیشی را نداشته و تنها ابزار مقابله را حذف و کشتن مخالفین می‌داند. این حزب سیاسی، از اندیشه و تفکری خطرناک بر پایه «خودحق‌پنداری» و «تقدس مطلق» الهام گرفته و در آن جان و کرامت انسانی و حقوق بشر هیچ ارزشی ندارد. چنین اندیشه‌ای برای بشریت خطرناک است.

حکومت اسلامی در ایران به خوبی نشان داده که نه تنها دشمن مردم ایران، بلکه خطر بالقوه‌ای برای صلح و همزیستی در منطقه و جهان است. اگرچه مبارزه با جمهوری اسلامی تا نابودی آن ممکن است فراز و  نشیب‌هایی داشته باشد، اما مرور زمان، تعمیق این مبارزه را به همراه داشته و فراتر از نابودی نظام سیاسی، باورهای فکری اسلام به مثابه یک حزب سیاسی و اندیشه دُگم را نیز نشانه گرفته و سرآغازِ یک رنسانس فکری در ایران، منطقه و جهان خواهد شد.

آن دین و آیئن و آن تفکر و فلسفه‌ای که بی‌عدالتی و اعدام را ترویج می‌کند، کرامت انسانی را لگد مال و شهروندان را «خودی و غیرخودی» می‌کند، و آن نظام سیاسی که بر پیکر همه این جرم و جنایت و بی‌عدالتی و مرگ و نابودی و فساد، لباس «قانون» می‌پوشاند، به بشریت اعلان جنگ داده و جائی در قرن بیست و یکم نداشته و باید به گور سپرده شود!

***

افزوده شده، پس از انتشار:

یک زن شجاع ایرانی بر مزار پدرش که به دلیل کرونا فوت کرده بود، با مسئول دانستن خامنه ای در مرگ پدرش و هزاران انسان دیگر که بخاطر دستور او از دسترسی به واکسن و امکانات درمانی محروم شده بودند، گفت: "بترسید، چرا که خشم ما بزرگتر از ترس ما شده است"!

43 سال بعد از حکومت اسلامی، مردم ایران جدا از فاکت و آمار و ارقام و جدا از داده ها و اطلاعات، و در یک کلام جدا از مسئله "آگاهی"، به این باور درونی رسیده اند که عامل همه نکبت و بدبختی و عقب افتادگی و تحقیر و درد و رنج روزانه آنها حکومت کنونی بوده و راه رسیدن به زندگی بهتر و انسانی تر تنها و تنها با عبور از این نظام سرتا پا نکبت می گذرد. بخش بزرگی از مردم ایران بر ترس خود غلبه کرده و به تدریج بخش های دیگر نیز به آن خواهند پیوست. آنوقت است که سیل بنیان کنی راه خواهد افتاد که ریش و ریشه "جمهوری اسلامی" و همه عاملین و آمرین و حامیان آن را از جا کنده و نابود خواهد کرد.

 

در ایران هر روز باور درونی به اینکه راه دیگری جز عبور از جمهوری اسلامی وجود ندارد و غلبه بر ترس و تقویت شجاعتِ روزافزون در مواجه با نیروهای سرکوبگر رژیم، پدیده ای عمومی و جمعی می شود: دو فاکتور مهم برای پیروزی بر حکومت حاکم! تداوم حضور خیابانی، سازماندهی، تشکل، همبستگی ملی، یک رهبری دسته جمعی و داشتن برنامه ای برای آینده در قالب یک آلترناتیو، عوامل دیگری هستند که اگر شکل گرفته و ادامه یابند، پیروزی بر حکومت اسلامی را سریعتر و کم هزینه تر خواهد کرد.








 

 

 

آخرین مطالب:
 
 
 

hanifhidarnejad@yahoo.de | استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است | Copyright©www.hanifhidarnejad.com 2005-2024