- چهارشنبه 29 آبان 1398

 
 
 
 
 
حقوق بشر
پناهندگی / اقامت
مهاجرت/انتگراسیون
جامعه/روحی-اجتماعی
مصاحبه / گفتگو
دیدگاه ها
ترجمه
پایان نامه
در دیگر رسانه ها
فیلم و صدا
درباره من
درباره سایت
Asyl / Aufenthalt
Menschenrechte
Über
 
 
"فردیت و جنسیت" و مکانیزم های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق برای تثبیت رهبری رجوی چاپ ارسال به دوست
04 مرداد 1394

اسماعیل وفا یغمائی اخیرا در بخش دهم سلسله گفتگوهای همنشین بهار با او در مورد انقلاب ایدئولوژیک درونی سازمان مجاهدین خلق به موضوع فردیت و جنسیت می پردازد.[1] مایلم در اینجا در این ارتباط بطور کوتاه به این موضوع اشاره ای داشته باشم. به مکانیزم هائی اشاره کنم که رجوی تلاش می کرد تا از آن طریق رهبری خود را تثبیت و انسان رزمنده را به  رُباط تبدیل کند.
برای آنکه مطلب طولانی نشود از ورود به مقدمه و توضیح اینکه انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین چیست و چرا شروع شد در می گذارم و توجه آندسته از خوانندگانی که با سابقه این موضوع آشنائی ندارند را به مطالعه "نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد"، صفحه 25 به بعد جلب می نمایم.[2]

در مورد فردیت
مسعود رجوی در انقلاب ایدئولوژیک تلاش داشت تا از طریق یک "فرهنگ" جدید و ارزشگذاری واژه ها - آنگونه که او مورد نظرش بود- اعتراض و مخالفتِ درونی را سرکوب و نیروهای خود را به اطاعت بکشاند. برای مثال او با بارِ منفی دادن به "فردیت" و متضاد دانستن آن با "ذوب در رهبری/ اطاعت از رهبری"، به دنبال آن بود تا توان فکر کردن و تحلیل کردن را از افراد بگیرد. رجوی "فردیت" را در مقابل "رهبری" قرار می داد و چون "رنج و شکنج شهدا و اسیران" در او- رجوی-  گِره می خورد و چون مطابق آموزش ها و تبلیغاتِ سازمانی، اینگونه القاء می شد که "ایران برابر با رجوی و رجوی برابر با ایران" است، در نتیجه، داشتن هر مقدار "فردیت" به معنی ایستادن در مقابل رجوی یا ایستادن در مقابل انقلاب نوین (سرنگونی رژیم) تعبیر می شد. با این مکانیزم، واقعا خود آدمها – نیروهای تشکیلاتی-  باورشان شده و فکر می کردند که فکر کردن و تحلیل کردن یا پرسشگری و طرح سوال، یعنی در مقابل رجوی و انقلاب نوین (سرنگونی رژیم) ایستادن. به این ترتیب، یعنی با نفیِ فردیت خود، به آن مفهومی که رجوی به آن دامن میزد- نیروی تشکیلاتی به مهره ای صرفا اجرائی تبدیل می شد. رجوی با طرح مسئله "نفی فردیت" به دنبال آن بود تا هر شخصی در درون تشکیلات، خود، موجودیت و شأن و ارزش انسانی خودش را نفی کند. توانمندی های خود را انکار کند و هرچه دارد را از رجوی بداند و آن را به پای رجوی فدا کند. موضوع هم فقط فدا کردن جان نبود، چرا که این چیزی بود که از بعد از سال 1357 هر فردی در درون تشکیلات مجاهدین بارها و بارها آزمایش آن را پس داده بود. موضوع، نفیِ خود، یعنی نفی اندیشه کردن و فکر کردن و شکاکیت بود. موضوع، سرکوب "داوطلبانه" فکر کردن و نظر مستقل داشتن بود. حاصل چنین بودنی نیز اطاعت چشم بسته از رهبر و سلسله مراتب رهبری بود. بدین ترتیب، دیگر کسی نمیتوانست شکست های سیاسی، تشکیلاتی و نظامیِ رهبری مجاهدین را به زیر سوال ببرد. و این، همان هدفی بود که رجوی آن را دنبال می کرد.

در مورد جنسیت
 زر ورق یا کاغذ کادئوئی که در بحث انقلاب ایدئولوژیک رجوی موضوع جنسیت را در آن پیچیده بود، "رهائی زن" بود. حال آنکه آنچه رجوی با نفی جنسیت از نیروهای خودش طلب می کرد، نابودیِ عواطف و احساساتِ عمیق انسانی نسبت به خود، به معشوق یا همسر و حتی کودک و خانواده بود. بر اساس این تئوری، "غرق بودن در جنسیت" مانع از آن است تا همه ی انرژی فرد برای رهبر کانالیزه شود، در نتیجه هر کمبود و شکست یا عدم موفقیت سیاسی- نظامی به حسابِ فرد نوشته می شود، چرا که (بر اساس این باور القاء شده) فرد به دلیل آنکه در درون خودش با کِشش ها و تمایلات جنسی و جنسیتی اش درگیر بوده، نتوانسته "جنگ تمام عیار" را به پیش ببرد.          
به این ترتیب در مورد شکست های نظامی- سیاسی و عدم موفقیت ها و محقق نشدن سرنگونی رژیم، این مسعود رجوی نیست که باید پاسخگو باشد، بلکه این نیروهای اجرائی و تشکیلاتی هستند که ضعف و کمبود دارند. اِشکال از آنهاست. این آنها هستند که چون به اندازه کافی در رجوی "ذوب" نشده بودند، عدم موفقیت ها را موجب شده اند. شکست ها ناشی از کم کاری یا کم فداکردن نیروهای تشکیلات است و این آنها هستند که باید پاسخگو باشند، و نه رجوی. 

به دلیل تابو بودن مسائل جنسی در فرهنگ عام ایرانی، رجوی به تدریج در مباحث درون تشکیلاتی اش از پوسته ظاهری "رهائی زن" خارج و به بهانه سرکوب "جنسیتِ فُرو بَرندِه" به خواب و خیال افراد نیز وارد شد و از نیروهای خودش می خواست از آنچه در خواب یا بیداری در ذهن خود به آن درگیر هستند - از عشق و علاقه به فرد دیگر تا تمایلات و کِشش های جنسی یا حتی خود ارضائی جنسی- گزارش نوشته و آن را به مسئولین بالاتر خود تحویل دهند. پس از آن، رجوی با دامن زدن به همان تابو بودن مسائل جنسی، و با درگیر کردن افراد با مقوله ی "گناه" و "زشت بودنِ" رفتار و افکار جنسی شان، آنها را به "درون خود" هُل داده و با تهدید و ترساندن نیروهایش از افشای این "گناهنان" یا کارهای "غیر اخلاقی"، آنها را به سکوت ناچار می کرد. کارکردِ این روش تا آنجاست که امروز نیز حتی بسیاری از افرادی که بیش از دو دهه است از تشکیلات رجوی جدا شده اند، توان انتقاد از رجوی را ندارند زیرا از علنی شدن این افکار و داستانهای جنسی که خود به قلم کشیده اند هراس دارند. یا نمی خواهند با جنگ اعصاب های ناشی از آن درگیر شوند.
 
اکنون سه دهه است که مسعود رجوی با این مکانیزم ها از پاسخگوئی در مورد ضعف ها و انتقاداتش فرار کرده و هزاران هزار انسان را در درون و بیرون تشکیلاتش با ترور فکری و شخصیتی به اطاعت بی چون و چرا یا به سکوت و خانه نشینی کشانده است.

یک مورد آشکار از نقض حقوق بشر

اعلامیه جهانی حقوق بشر و ميثاق‌ بين‌المللی حقوق‌ مدنی‌ و سياسی‌ که بر آمده از اعلامیه جهانی حقوق بشر است، هر دو در مقدمه خود بر رعایت "حقوق ذاتی انسان" تاکید می کنند. از جمله ی این حقوق که در ميثاق‌ بين‌المللی حقوق‌ مدنی‌ و سياسی به تفصیل به آن پرداخته شده است آزادی فکر و اندیشه در داشتن یا نداشتن هرگونه اعتقاد می باشد (ماده 18)، اینکه هيچ‌ كس‌ نبايد در زندگی‌ خصوصی‌ و خانواده‌ و اقامتگاه‌ يا مكاتبات‌ مورد مداخلات‌ خودسرانه‌ يا خلاف‌ قانون‌ قرار گيرد و همچنين‌ شرافت‌ و حيثيت‌ او نبايد مورد تعرض‌ غيرقانونی‌ واقع‌ شود. (ماده 17 بند 1)

روش های بکار گرفته شده در نشست های انقلاب ایدئولوژیک از سوی مسعود رجوی، بطور آشکار دخالت در حریم خصوصی افراد محسوب میشود. این روش ها که با فشارهای روحی و عاطفی و ایجاد هیجانات عاطفی و مذهبی در جمع بکار گرفته می شد، افراد را در موقعیتی قرار می داد که "آزاد" نبوده و نمی توانستند درست فکر کرده و تصمیم بگیرند. سلب آزادی فکر کردن و سلبِ آزادیِ در آرامش اندیشیدن و ایجاد فضای روانی توام با فشارِ جمع، نقض آشکار حقوق بشر است. خُرد کردن و در هم شکستن شخصیت و "فردیت" انسانها، تهی کردن آنها از آنچه که هستند و وادار کردن آنها به اتخاذ تصمیماتی که در شرایط عادیِ روانی حاضر به انجام آن نیستند، زیر پاگذاشتن و نقض "حقوق ذاتی" انسان محسوب می شود. جدا کردن زن و مردهای متاهل و طلاق اجباریِ ایدئولوژیک زوج ها از یکدیگر و جدا کردن کودکان از والدینشان، دخالت در دست نوشته های افراد که در شرایط روحی و زیر فشار از آنها گرفته شده و استفاده از این نوشته ها بر علیه خودِ آن افراد، نقض حقوق بشر می باشد.

به چرائی استفاده از روش های فوق در درون سازمان مجاهدین می توان از زوایای مختلفی نگاه کرد: یک تشکیلات نیمه مخفی و مخفی که برای حفظ موجودیتش ناچار است روش هائی را برای خود بر گزیند که درشرایط عادی شاید چنین نمی کرد/ یک تشکیلات مذهبی که به تقدس رهبر باور داشته و سلسله مراتب و صلاحیت مذهبی را بر اساس درک خود از ایدئولوژی اش تعریف می کند/ یک تشکیلات نظامی که سلسله مراتب آهنین را با باورهای ایدئولوژیک در هم آمیخته و ...

همه اینها اما، دلیلی برای نقض ابتدائی ترین حقوق اعضاء این تشکیلات نمی باشد. نقض حقوق بشر با شرایط خاص نظامی و سیاسی و ... توجیه پذیر نیست. نقض حقوق بشر، نقض حقوق بشر است. در عین حال باید توجه داشت که در آموزشهای درون تشکیلاتی، رهبر این سازمان دستاوردهای ایدئولوژیکش را دستاوردی برای نجات بشریت قلمداد می کرد و وعده می داد که در صورت کسب حاکمیت سیاسی در ایران، آن را در سراسر کشور به اجرا خواهد گذاشت. مسلما انتشار صدها و شاید هزاران ساعت فیلم های مربوط به نشست های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین، موسوم به "نشست های انقلاب ایدئولوژیک" میتواند به شفافیت در این زمینه کمک کند. در عمل اما، رهبری این سازمان تا کنون از انتشار آنچه که خود ادعا می کرد نسخه نجات و رهائی بشریت می باشد، خودداری کرده است.

حنیف حیدرنژاد
4 مرداد 1394 / 26 ژولای 2015
http://www.hanifhidarnejad.com




1- گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد
https://www.youtube.com/watch?v=4YxGVLaRRd0
 
2-نگاهی به فروغ جاویدان،  ۲۵ سال بعد 
http://www.pezhvakeiran.com/pfiles/negahi_be_FroghJavidan_Hanif_Heidarnezhad.pdf


منابع کمکی
اعلامیه جهانی حقوق بشر
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3308.html#.VbOhSvk9aU4

 
ميثاق‌ بين‌المللی حقوق‌ مدنی‌ و سياسی
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3305.html#.VbOh3vk9aU4



 
 
 

hanifhidarnejad@yahoo.de | استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است | Copyright©www.hanifhidarnejad.com 2005-2019