- شنبه 7 اسفند 1395

 
 
 
 
 
حقوق بشر
پناهندگی / اقامت
مهاجرت/انتگراسیون
جامعه/روحی-اجتماعی
مصاحبه / گفتگو
دیدگاه ها
ترجمه
پایان نامه
در دیگر رسانه ها
فیلم و صدا
درباره من
درباره سایت
Asyl / Afenthalt
Menschenrechte
Über
 
 
شورای ملی مقاومت تشکیلاتی غیر دمکراتیک و زائده سازمان مجاهدین خلق چاپ ارسال به دوست
26 آبان 1393

حنیف حیدرنژاد

نگاهی به گفت و شنود همنشین بهار و دکتر کریم قصیم

حدفاصل ماه اکتبر و نوامبر 2014 سه ویدئوی گفت و شنود از همنشین بهار* با دکتر کریم قصیم، از اعضای مستعفی شورای ملی مقاومت منتشر شده است.[1] نوشته حاضر به برخی نکات مهم این گفت و شنود می پردازد. از آنجا که متنی کتبی از این گفت و شنودها منتشر نشده است، در نوشته ی حاضر نقل قول های انجام شده، نقل به مضمون می باشند. محتوای این گفت و شنود را می توان به دو قسمت عمده تقسیم کرد:
قسمت اول) آشنائی با کریم قصیم
قسمت دوم) نگاهی به برخی نمونه های مربوط به شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق


قسمت اول: آشنائی با کریم قصیم

گفت و شنود در فضائی صمیمی انجام شده و به شنونده فرصت می دهد تا با شخصیت و سابقه مبارزاتی کریم قصیم بهتر و بیشتر آشنا شود. اگر چه همه زوایای زندگی و سوابق مبارزاتی او را در بر نمی گیرد.

از لابلای کلام و خاطرات کریم قصیم می توان شوق و عشق و علاقه او به مردم و میهن و مبارزه را احساس کرد. کریم جوان در سال های بعد از کودتای 28 مرداد به عزت و آزادی ایران می اندیشد و در حد درک آن زمان خود در مبارزه آزادیخواهانه مردم در جنبش معلمان که به کشته شدن دکترخانعلی منجرمی شود و... تظاهرات 15 خرداد 1342 شرکت می کند. سپس برای ادامه تحصیل به آلمان می رود و از همان هفته نخست در انجمن دانشجویی شهرکلن به فعالیت می پردازد.

در دوران فعالیت های کنفدراسیون دانشجوئی سطح تئوریک دانسته های خود را تعمیق می بخشد و در مبارزات بر علیه دیکتاتوری شاه شرکت فعال دارد. همزمان در همبستگی با دیگر مردمی که در اروپا برای آزادی مبارزه می کنند، به حمایت از آنان می پردازد. از جمله آنها می توان به همبستگی با جنبش جوانان و دانشجویان فرانسه موسوم به جنبش ماه مه 68 میلادی، همبستگی با مردم چکسلواکی  و جنبش دوبچِک و سفر به پراک در تابستان سال 1968، شرکت در انقلاب پرتغال در سال های 74/75 میلادی اشاره کرد. در ادامه این فعالیت ها، در کار مخفی گروهی (چپ گرا) و سازماندهی علنی در کنفدراسیون دانشجوئی، در هر دو زمینه، با گروهی از همفکرانش در خارج کشور شرکت فعال دارد و در حد همان گروه کوچک خودشان، مبارزه داخل و خارج را در هماهنگی با هم پیش می برند.

کریم قصیم در بحبوحه انقلاب، کتاب حکومت اسلامی خمینی را پس از مطالعه نقد و نقدش را  در سطحی محدود در دانشگاه کلن و بین دانشجویان و فعالان ایرانی منتشر می کند و با تاکید بر جنبه های ارتجاعی و ضد دمکراتیک اندیشه های خمینی، بر خلاف موجی که به راه افتاده بود به دیدن خمینی در نوفل لوشاتو در فرانسه نمی رود. پیشتر، یعنی در دسامبر سال 1974 فارغ التحصیل پزشکی می شود و در رشته جرّاحی شروع به تخصص و کار می کند. همزمان با اوجگیری انقلاب در سال های 1357 شمسی / 1978 میلادی، در حالی که دوره تخصصی اش رو به اتمام است و در بیمارستانی به عنوان جراح کار می کند و در حالی که آینده مادی اش تامین بود و در حالی که هنوز معلوم نبود تحولات ایران چه سرانجامی خواهد گرفت، قصد بازگشت به ایران می کند. با پذیرش ریسک و به خطر انداختن موقعیت شغلی و خانوادگی اش، تصمیم به ترک خانه و همسر گرفته  و در دوران نخست وزیری بختیار به ایران باز می گردد.

در ایران در جمع کوچکی از همفکرانش از جمله بهمن نیرومند و خانبابا تهرانی گروه اتحاد چپ را تاسیس و به انتشار نشریه و افکار چپ شورائی می پردازد و به سهم خود تلاش می کند تا مطالبات مردم را در سمت خواسته های دمکراتیک تقویت کند. در ضمن به تقویت تشکیلات سندیکائی و دانشجوئی کمک می کند و با شرکت در جلسات آنها، در سخنرانی هایش تجارب شورائی و آموخته های خود را به آنها منتقل می کند. همان زمان، یعنی در اسفند سال 1357 و در حالی که در همان اولین روزهای پیروزی انقلاب، مذهبیون حاکم شروع به سرکوب زنان کرده بودند، در اولین تظاهرات زنان در تهران، برای دفاع از آزادی و حقوق برابر زنان شرکت فعال دارد. در همین زمان همراه دوستانش در سازمان "اتحاد چپ"، به جبهه دموکراتیک ملی می پیوندد. دو بار به صفت پزشک کمک کار و نماینده سیاسی سازمانش به کردستان سفر می کند.

 او تا زمان خروج از ایران در بهار سال 1363، با نام اصلی خود و نام مستعار سروش البرز برخی مباحث تئوریک و تحلیلی را منتشر می کند. از جمله کارهائی که به طور علنی و با نام خود او منتشر می گردد، ترجمه کتاب "نقد و تحلیل جباریت" نوشته "مانس اشپربر" است. در سالهای 57 و 58 مقالاتی در روزنامه آیندگان به چاپ می رساند. همین طور در نشریه راه آزادی - وابسته به جبهه دمکراتیک ملی در کنار منوچهر هزارخانی، غلامحسین ساعدی و شکرالله پاک نژاد مطلب می نویسد.

کریم قصیم در دیگر نوشته هایش که با نام مستعار "سروش البرز" و اغلب در نشریه های اتحاد چپ و پیام آزادی منتشر می شد، به نقد صریح دیدگاه های مذهبی و تمامیت خواهانه می پردازد. در سال 1358 و در حالی که هنوز مردم تصور مشخصی از ولایت فقیه نداشتند و در حالی که نیروهای سیاسی نیز اغلب از پرداختن صریح به این موضوع طفره رفته و یا سکوت می کردند، او و دوستانش با انتشار مقالاتی با عنوان "دمکراسی و ولایت فقیه" در نشریه اتحاد چپ، تناقض ساختاری ولایت فقیه و دمکراسی را به لحاظ تئوریک مورد نقد و بررسی قرار می دهند. بعد ها این مجموعه جداگانه بارها در ایران تکثییر می شود. نوشته های کریم قصیم در روزنامه آیندگان توسط احمد شاملو در انتشارات مازیار با عنوان "دمکراسی مستقیم و شوراها" گردآوری و به چاپ می رسد. کریم قصیم با گاهنامه "نقد آگاه"، همچنین با "مجله چراغ" نیز همکاری می کند. نوشته هایی چون "خشونت و قدرت در فلسفه سیاسی هانا آرنت" و "مساله آتوریته و عرصه ناخودآگاه" یادگار این دوره اند.

بعد از دستگیری و اعدام برخی از یاران شناخته شده اش توسط حکومت اسلامی ایران و همچنین فرار شمار دیگری از  همرزمانش از ایران، در بهار 1363 ایران را ترک و به آلمان می رود. پس از جدائی شورای متحد چپ از شورای ملی مقاومت و به دنبال دو دستگی و انشعاب در این تشکیلات، کریم قصیم ابتدا به عنوان نماینده بخشی از این جریان و سپس به صفت یک فرد مستقل به عضویت شورای ملی مقاومت در می آید.

از چند سال قبل از آن، او باور داشت که مسعود رجوی به عنوان مسئول اول مجاهدین ضرورت کار ائتلافی و هماهنگ نیروهای مختلف را برای رسیدن به دمکراسی در ایران درک کرده است و این موضع رجوی را صادقانه می دانست و به او اعتماد کرده بود. مصاحبه های رجوی و مسئولیت پذیری او در قبال مسائل سیاسی روز و زمینه سازی های او برای ائتلاف و همکاری گروه های مختلف با سازمان مجاهدین با حفظ استقلال نظر هر تشکیلات، قصیم را متوجه وی می سازد. از طرف دیگر کریم قصیم از سال ها قبل به این باور رسیده بود که با توجه به بافت مذهبی جامعه ایران لازمه گذار به یک دمکراسی مترقی در ایران، یک رفرماسیون فکری در بین نیروهای مذهبی شیعه می باشد. در آن زمان او این چنین تشخیص داده بود که این سازمان مجاهدین است که می تواند موتور محرکه چنین رفرماسیونی باشد. به باور کریم قصیم رفرماسیون مذهبی در بین نیروهای شیعه، زمینه رفرماسیون فرهنگی و فکری در ابعاد بزرگ و سراسری در ایران را تسهیل می کرد و همه اینها می توانست نیل جامعه ایران به یک کشور سکولار و دمکراتیک را بهتر زمینه سازی کرده و پیشرفت و رفاه را بر اساس منافع ملی و مشارکت مردم و بر پایه ی باورهای حقوق بشری و رفاه اجتماعی تقویت کند. از این رو خواهان آن بود تا گروهی که به آن تعلق داشت، یعنی "شورای متحد چپ" به شورای ملی مقاومت بپیوندد.

کریم قصیم امیدوار بود با حفظ مواضع مستقل و انتقادی اش، بتواند خط رفرماسیون فکری را از کانال شورای ملی مقاومت در درون سازمان مجاهدین خلق به پیش ببرد. حتی بعد از آنکه تنها به صفت فردی به عضویت شورای ملی مقاومت پیوست، تلاش داشت تا با حفظ همین موضوع با برخی دیگر از منفردین عضو شورا به مثابه "اصلاح طلبان داخلی" در درون شورا، راهی برای طرح ایده های نو و مترقی باز کرده و زمینه همان رفرماسیون مذهبی را  تقویت کند. به همین خاطر بود که با وجودی که سال های طولانی در درون شورا مواضع انتقادی داشت، اما به دلیل آنکه معتقد بود اصلاح طلبی درونی مسیری سخت و طولانی است و به کندی پیش خواهد رفت، به عضویت در شورای ملی مقاومت ادامه داد و سعی کرد به صورت منفرد با پیش بردن ایده های مدرن مثل طرح جدائی دین و دولت، به ابتکارخودش کمیسیون محیط زیست یا جذب هنرمندان و... کار خود را به جلو ببرد.

پس از سرنگونی صدام حسین، کریم قصیم براین باور بود که "اوضاع عوض شده" و این را موکدا به مسئولین مجاهدین یادآور می شد. او همچنین نگران جان رزمندگان ارتش آزادیبخش مجاهدین در عراق بود و ماندن آنها در عراق را غیر لازم می دید. از همین زمان است که مسعود رجوی به عنوان مسول شورای ملی مقاومت به یک باره "غیب" می شود. ارتباط مستقیم او با اعضاء شورا ناگهان قطع می شود. جلسات شورا بدون حضور صوتی یا تصویری مسعود رجوی برگزار شده و عملا مریم رجوی مسئولیت های او را عهده دار می شود. از این زمان، یعنی حدود سال های 2003 میلادی به بعد تناقضات مربوط به استراتژی مجاهدین و ارتباط تنگاتنگ مجاهدین با وزارت خارجه آمریکا و فرماندهی نیروهای ائتلاف در عراق و بی توجهی نسبت به امنیت نیروهای خلع سلاح شده مجاهدین در عراق، همین طور سرنوشت استراتژی سرنگونی و... از جمله مواضعی است که کریم قصیم پیوسته در مورد آن سوال مطرح کرده و کمتر و کمتر پاسخ می شنود. برخی از این موارد در متن استعفا نامه کریم قصیم و محمد رضا روحانی آورده شده است.[2]

در سال های بعد تر، سیاست تبلیغاتی مجاهدین و ارتباط تنگاتنگ با نیروهای محافظه کار یا راست در بین سیاستمداران و ژنرال های آمریکائی از یک سو و نامه نگاری های مسعود رجوی به رهبران جمهوری اسلامی از طرف دیگر بر اعتراضات او و محمدرضا روحانی می افزاید و سرانجام این دو نفر در یک اقدام مشترک، استعفای علنی خود را اعلام می کنند. پس از این استعفاء، او و محمد رضا روحانی- عضو دیگر مستعفی شورا که هر دو برای حدود سه دهه با مجاهدین همکاری تنگاتگ داشته و نزدیک به دو دهه مسولیت کمیسیون هائی در این شورا  را عهده دار بودند- به صورت گسترده ای از سوی سازمان مجاهدین مورد حمله و ترور روحی و شخصیتی قرار می گیرند. آنها یک شبه به "مزدوران وزارت اطلاعات" تبدیل شده و بطور گسترده ای در کلیه رسانه های رسمی یا وابسته به مجاهدین با رکیک ترین فحش ها و توهین ها مورد حمله قرار می گیرند. آنچه بر او رفت، زخم های عمیقی بر روح و عاطفه اش نشانده است. او می دید به جای آن همه صداقت و اعتمادی که به مسعود رجوی هدیه کرده بود، اینک دشمنی و توهین و اتهام دریافت می کند و حیثیت و شرافت مبارزاتی اش مورد بی احترامی قرار گرفته است. او از این همه ریاکاری و فریبی که دیده بود به شدت آزرده شده و از اینکه سال های طولانی مبارزه ی یک نسل برای آزادی ایران توسط مسعود رجوی و رهبری سازمان مجاهدین خلق به انحراف کشیده شده خشمگین است. این خشم را می توان در صدا و کلامش حس کرد.

گفت و شنود همنشین بهار با کریم قصیم کمک می کند تا شنونده باورمندیِ قصیم به مبارزه و راهش و عبور او از کوره ای که او را باز هم آبدیده تر کرده بهتر محک بزند و صداقت او در انتقاد از خود و  پذیرش اشتباهاتش که با زبانی صریح و روشن به آنها اشاره می کند را بشنود.

کریم قصیم اندیشه ورزی است که می توانست در سه دهه ی گذشته با تجارب و توانمندی هایش در پیوند دادن جنبه عملی و تئوریک مبارزه ی مردم ایران برای آزادی و دمکراسی و رفاه اجتماعی، بویژه در بهره مند کردن این مبارزه از تجارب جهانِ هرچه بیشتر "گلوبال" شده و انتقال آن به نسل جوان ایران نقشی تاثیر گذار داشته باشد، بجای آن اما، او به دلیل اعتماد مطلق به رهبری سازمان مجاهدین، به قول خودش به "آکسیونیسم"ِ سراب گونه و کار اجرائی تکراری کشانده شد و برای سال های طولانی، "غافل" از آن شد که حقایق اطراف خود را آنگونه که هست، ببیند. کریم قصیم به دلیل صداقتش در مبارزه برای آزادی و بخاطر پای بندی اش به منافع ملی ایران نتوانست تناقض بینِ واقعیت تحولات ایران و جهان و درون سازمان مجاهدین که شاهد آن بود را با آنچه واژگونه از سوی رهبری سازمان مجاهدین به او و دیگر اعضا شورای ملی مقاومت القاء می شد، تحمل کند. او خود را در یک جنگ وجدانی و درونی می دید و به همین دلیل بود که در اعتراض به آنچه می دید، جسورانه صدای اعتراض بلند کرد و با استعفای مشترکش با آقای محمد رضا روحانی، نشان داد که نمی خواست مهره ای باشد در تائید سیستم و سیاست هائی که آنها را قبول نداشت.

کریم قصیم در گفت و شنودش با همنشین بهار از آرامش وجدانش سخن می گوید. از اینکه چگونه خود را بازیافته است. او می گوید: (نقل به مضمون) «استعفای ما حاصل انباشت تناقضات خاموش و اعتراضات بی شمار بود. متاسفم که قاطعیت به موقع نداشتم و به دلیل اعتماد به رهبری مجاهدین اصل را بر آن گذاشته بودم که جوانب تصمیم گیری ها سنجیده شده، اما نباید این کار [اعتماد تمام عیار به رهبری مجاهدین] را می کردم. اگر [رهبری مجاهدین] دائما واقعیت را منکر شده و تحت نام "منافع مقاومت" دروغ بگوید و یا رشته هائی از تصورات خود را تحویل جامعه دهد، روالی را طی می کند که در آن حقیقت قربانی می شود. [در چنین وضعی] باید حاضر بود، بخاطر احترام به حقیقت از حقوق فردی گذشت. مجاهدین با حمله به ما بخاطر استعفای علنی ما، می خواهند حقیقت را قربانی منافع خودشان کنند. آنها حق استعفای آزاد اعضا را به رسمیت نمی شناسند و عملا فضائی ایجاد می کنند تا آنها [اعضای معترض] با سکوت خارج شوند یا بعد از جدائی نیز ساکت بمانند. من نمی خواستم ولایت فقیه را در داخل شورا بپذیرم. قرار هم نبود که شورا اینطوری باشد.... نامه نگاری های مسعود رجوی به سران رژیم از ننگین ترین صفحات کارنامه او به شمار می رود. خطاب قراردادن قاتلینِ جوانان مردم ایران و توصیه کردن یکی به دیگری، آنهم از موضعی "حقیر" و از سر نیک خواهی برای آنها، عملی ننگین است.... از این همه دروغ و ریاکاری خسته شده بودم.»

زندگی و مبارزه سیاسی کریم قصیم، فراتر از آشنائی با خود او، فرصتی است برای شناخت فراز و نشیب های بخشی از تاریخ تحولات سازمان ها و تشکل های سیاسی ایران در تقریبا چهار دهه ی گذشته - در اینجا سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت- و آشنائی نسبی با تجارب برخی اتحاد ها و و ائتلاف ها یا جدائی ها در این عرصه. تجربه ای که البته تنها بر بخشی از حقیقت پرتو افکنی می کند. به امید آنکه نسل جوان ایران که برای ایرانی آزاد و دمکراتیک مبارزه می کند بتواند از این تجارب برای ارتقاء سطح مبارزه ی متشکل خود به بهترین نحو استفاده کند.


قسمت دوم: نگاهی به برخی نمونه ها و حقایق مربوط به شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق

گفت و شنود همنشین بهار و دکتر کریم قصیم تا آنجا که به سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت مربوط می شود بسیاری فاکت ها و حقایق که از چشم مردم و رسانه های آزاد مخفی نگه داشته شده است را آشکار می سازد. فاکت هائی که می تواند این نتیجه گیری را تقویت کند که این تشکیلات، تشکیلاتی غیر دمکراتیک است.

از مهمترین مشخصه های یک حزب و تشکیلات دمکراتیک می توان به موارد زیر اشاره کرد:

جمع و گروهی با یک برنامه مشخص و دارای اساسنامه و آئین نامه و مصوباتی که در تناقض با مبانی دمکراتیک نباشند. (مبانی دمکراتیک در کشورهای دمکراتیک در قانون اساسی آن کشور تنتظیم می شود و در اساس تاکیدی است بر ارزش های مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و التزام یا پایبندی به کنوانسیون های بین المللی برآمده از آن. احزاب و انجمن ها در کشورهای دمکراتیک با التزام و پای بندی به قانون اساسی کشور خود، بر پایبندی به همان ارزش های حقوق بشری و بین المللی نیز متعهد می گردند. شورای ملی مقاومت نیز بر پایندی به اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید کرده است.)
            
یک حزب سیاسی یا تشکیلات دمکراتیک، حقوق و منافع گروه یا اقشاری خاص از جامعه یا منافع ملی یک کشور یا مردم را نمایندگی می کند. جمعی است که تصمیم گیری ها در آن با رای گیری انجام می شود. مسئولین و کارگزاران آن مشروعیتشان را از آرائ مردم (اعضا) می گیرند. هر فرد داری یک رای می باشد. کسی بر دیگری برتری نداشته و صاحب امتیاز خاص و ویژه ای نمی باشد. همه در برابر قانون برابرند. کسی فراتر از قانون نبوده و هیچ فرد یا نهادی نمی تواند فرا قانونی عملی کند. آزادی آراء و عقاید و جناح بندی های درونی و فراکسیون ها در آن به رسمیت شناخته می شنود. اعضا به دلیل نظر یا انتقاد مورد تعدی و حمله و بایکوت و تصفیه یا ترور شخصیت یا ترور فیزیکی قرار نمی گیرند و آزادی رای و نظر آنها تضمین شده می باشد.

وظایف و مسئولیت ها در یک تشکیلات دمکراتیک تفکیک شده است. اصل تفکیک این حوزه ها به رسمیت شناخته شده و تداخلی در آن ایجاد نشده و از سوی هیچ نهاد یا فرد صاحب منصبی امکان اعمال نفوذ در آن نمی باشد. این نفکیک مسئولیت ها باید طوری باشد که منجر به تمرکز قدرت در دست تعدادی خاص نگردد. مسئولین و کارگزاران برای مدتی محدود انتخاب می شوند. مسئولین یا نهادها و ارگانهای داخلی تحت نظارت می باشند و باید در قبال سوالات اعضا پاسخگو بوده و مسئولیت بپذیرند.

مسئولین، نهادها و ارگان های یک تشکیلات دمکراتیک باید شفاف عمل کرده و علاوه بر پاسخگوئی در درون تشکیلات، باید در قبال رسانه های آزاد و مردم نیز پاسخگو باشند.

یک تشکیلات دمکراتیک باید عایدی و منابع مالی خود را مشخص و مبالغ هزینه شده را ثبت و در مورد آن ها حسابرسی پس دهد.

اگر موارد فوق را بپذیریم، در این حالت شورای ملی مقاومت تشکیلاتی غیر دمکراتیک است. به چند نمونه اشاره می شود:

الف) نامه نگاری مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی عملی "شورا شکنانه"

1. شورای ملی مقاومت در اساسنامه خود خواهان سرنگونی "رژیم خمینی" می باشد.[3]

2. سازمان مجاهدین خلق به عنوان "نیروی محوری" شورای ملی مقاومت از بعد از 30 خرداد 1360 با اعلام جنگ مسلحانه بر این بود که این سرنگونی از طریق مسلحانه باید عملی شود.

3. در 30 خرداد 1366 مسعود رجوی تاسیس ارتش آزادیبخش در خاک عراق را اعلام کرد. تا سال ها بعد، سخنرانی ها و مقالات و تحلیل های مسعود رجوی و سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت حول این موضوع  بود که، نیروهای مسلح سازمان مجاهدین خلق مستقر در عراق، از طریق نظامی می توانند در پیوند با "عنصر" اجتماعی در ایران "طلسم اختناق" را شکسته و پس از آن "رژیم جایتکار" جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. از همین رو زیر نویس "جنگ آزادی بخش ارتش آزادیبخش" زینت بخش نشریه مجاهد یا اوراق تبلیغی مجاهدین شده بود.

4. مسعود رجوی در تاریخ 13 آبان 1381 طرحی را با عنوان "طرح جبهه همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی" اعلام و در ماده 2 آن تاکید می کند: "جبهه همبستگی ملی تبلیغ به سود حاکمیت آخوندی و هر یک از جناحهای آن و مذاکره و برقرارکردن رابطه با آنها را خط قرمز پیکار آزادی خواهانه و مرزبندی ملی ایرانیان در برابر حاکمیت آخوندی می شناسد و آنرا محک تشخیص دوست و دشمن و معیار تنظیم رابطه با کلیه افراد و جریانهای سیاسی می داند."[4]

5. چند سال قبل از آن نیز، در سال 1377 سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت با انتشار بیانیه ای با عنوان "بیانیه ملی ایرانیان" بر موضوع فوق تاکید کرده و در ماده 4 آن آورده بودند "دفاع از این رژیم و هر یک از جناحهای آن و برقرار کردن رابطه با آنها، پایمال کردن خون شهیدان و دشمنی با آزادی و حاکمیت مردم ایران است.‌طرد کامل رژیم ولایت‌فقیه، مرز متمایز و خط قرمز پیکار آزادی به‌شمار می‌رود."[5]

نظر به موارد فوق این سوال ها پیش می آید:
اول: آیا مسعود رجوی که مسئول شورای ملی مقاومت می باشد، پیش از نامه نگاری با خامنه ای و رفسنجانی با اعضاء شورای ملی مقاومت مشورت یا گفتگو کرده و آیا این عمل او در شورا به تصویب رسیده بود؟ کریم قصیم در گفتگوی خود به این سوال پاسخ منفی می دهد.

دوم: اگر مطابق مصوبات فوق «رابطه با  هر یک از جناحهای رژیم آخوندی، یا تبلیغ هر یک از جناح ها، عبور از خط قرمز مقاومت و معیار و محک  تشخیص دوست و دشمن می باشد»، سوال این است که آیا نامه نگاری مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی عبور از این خط قرمز محسوب می شود یا خیر؟ آیا رهنمود و نصیحت رجوی به خامنه ای برای راه دادن رفسنجانی به بازی انتخابات، تبلیغ به نفع توازن قوای یکی از جناح های رژیم نیست؟ چرا رجوی نگران بحران درونی رژیم می باشد و چرا به خامنه ای توصیه می کند به تقسیم قدرت با رفسنجانی تن داده و به رفسنجانی نیز توصیه می کند ترس را کنار گذاشته و خودش را برای ریاست جمهوری کاندید کند.[6]

سوم: آیا مسعود رجوی که در سال های قبل، نامه بنی صدر رئیس جمهور شورای ملی مقاومت به خمینی را محکوم و آن را دلیلی برای اخراج او اعلام کرده و پس از آن نیز هرگونه تلاش دیگر اعضای شورا برای رابطه با رژیم را عملی "شورا شکنانه" می نامید، خود عملی شورا شکنانه مرتکب نشده است؟ آیا در شورای ملی مقاومت کسی از رجوی در مورد این عمل او سوال کرد؟ آیا این عمل رجوی دلیلی نیست تا او مطابق آئیننامه داخلی شورا، اخراج می شد؟ مطابق بند الف و بند ب ذیل ماده 9 آئیننامه داخلی شورای ملی مقاومت، «عدم رعایت یا نقض مصوبات» شورای ملی مقاومت، دلیلی می باشد برای اخراج یک عضو از این شورا.[7]

چهارم: اگر نامه نگاری مسعود رجوی با خامنه ای و رفسنجانی در سال 1392 مصداق نقض مصوبات و عدم رعایت مصوبات شورا می باشد، در این حالت، چرا مطابق همین آئیننامه هیچ یک از اعضای شورا  برای طرح بررسی اخراج مسعود رجوی درخواستی ارائه نداد؟ آیا دلیل آن ترس بوده است، آیا دلیل آن این است که رجوی همچون ولیه فقیه در جمهوری اسلامی، شخصیتی است فرا قانونی که بدون مشورت با دیگران تصمیم می گیرد، عمل می کند، تحت نظارت نیست، نمی تواند مورد پرسش قرار گرفته و پاسخگو هم نیست؟ و آیا دلیل آن این است که شورا نه یک تشکل دمکراتیک، بلکه تشکلی است توتالیتر که رهبر در آن همه کاره است  ، "مصالح" را او تشخیص می دهد و کسی توان مقابله و به چالش کشیدن او را ندارد؟ و آیا اگر اینگونه باشد، در این صورت آیا چنین تشکیلاتی را می توان "دمکراتیک" دانست، یا تنها از دمکراتیک بودن، پوسته و ظاهری برای فریب را  به نمایش می گذارد؟

ب) استراتژی جنگ مسلحانه چه شد؟

1. همانگونه که در بالا و در بند الف آورده شد، شورای ملی مقاومت در اساسنامه اش خود را متعهد به "سرنگونی" رژیم حاکم بر ایران می داند و این موضوع را در سال های طولانی در مصوبات مختلف تصویب و تکرار کرده است. "جنگ مسلحانه" به عنوان استراتژی، اعلام و "ارتش آزادیبخش ملی ایران" مستقر در عراق "بازوی مسلح خلق" و ابزار اجرای این استراتژی اعلام شده بود.
2. در گفت و شنود با دکتر کریم قصیم، همنشین بهار یادآور می شود که "پوئک"، «كميسيون تجدید‌نظر‌خواهیِ سازمان‌های ممنوعه-
POAC» انگلستان، در یک حکم خود به تاریخ 30 نوامبر 2007 که به بررسی وضعیت سازمان مجاهدین خلق و باقی ماندن یا خروج نام این سازمان از لیست "سازمان های تروریستی" رسیدگی می کرد، بر آن تاکید دارد که سازمان مجاهدین خلق ایران در مبارزه مسلحانه و شیوه های قهرآمیز تجدید نظر کرده است. این تغییر استراتژی در نشستی در ژوئن سال 2001 در نشست سازمان مجاهدین در عراق به تصویب رسیده است. در این حکم به شهادتنامه های آقایان مهدی برایی، عابدینی و سیدالمُحدّثین و خانم‌ها صدیقه حسینی و مژگان پارسایی از مسئولین و فرماندهان سازمان مجاهدین و ارتش آزادی بخش (که در ضمن عضو شورای ملی مقاومت نیز می باشند)، استناد شده است.[8]

نظر به موارد فوق این سوال ها پیش می آید:
اول: آیا تغییراستراتژی جنگ مسلحانه، که تا آنزمان قریب دو دهه توسط سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت ابزار سرنگونی و لازمه ی شکستن طلسم اختناق اعلام شده بود، به تصویب شورای ملی مقاومت رسیده بود؟ اگر به تصویب شورا  نرسیده بود، آیا در مورد آن با اعضای شورا مشورت و همفکری شده یا حداقل به اطلاع آنها رسیده شده بود؟ کریم قصیم با نزدیک به سه دهه همکاری و مبارزه ی مشترک با سازمان مجاهدین و با وجود آنکه نزدیک به دو دهه مسئولیت یکی از کمیسیون های شورای ملی مقاومت را به عهده داشته، در گفت و شنود با همنشین بهار به این سوال پاسخ منفی می دهد.

دوم: چرا تغییر استراتژی جنگ مسلحانه توسط سازمان مجاهدین خلق علنی نشده و در نشریات این سازمان به آن اشاره ای نشده است؟ چرا پس از یازده سال همچنان هواداران مجاهدین و شورای ملی مقاومت و افکار عمومی از این موضوع بی خبر نگه داشته شده اند؟

سوم: پس از تغییر استراتژی و کنارگذاشتن جنگ مسلحانه چه ضرورتی وجود داشته که نیروهای سازمان مجاهدین خلق همچنان در عراق باقی بمانند؟ مسئولیت کشته شدن افراد سازمان مجاهدین از این سال به بعد تا کنون که در عراق باقی مانده و در کمپ لیبرتی در معرض حمله و کشتار قرار دارند با کیست؟ چرا اعضای شورای ملی مقاومت این موضوع را مورد پرسش قرار نداده و چرا به باقی ماندن این افراد در عراق اعتراض نکرده اند، به این ترتیب آیا اعضای شورای ملی مقاومت در رنج و آسیبی که این افراد در عراق با آن مواجه اند سهیم نمی باشند؟

چهارم: اگر آنگونه که در حکم کمیسیون "پوئک" آمده و اگر به شهادت مسئولین و فرمانده های سازمان مجاهدین، سازمان مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته است، این سازمان و شورای ملی مقاومت چگونه می خواهند "سرنگونی" رژیم را عملی کنند؟ چرا پایان این استراتژی اعلام نشده است؟ آیا سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت استراتژی جنگ مسلحانه را مورد نقد قرار داده و بیلان آن را مورد ارزیابی قراداده اند؟ اگر آری، این گزارش چه زمانی تهیه شده و کجا منتشر شده و چرا به اطلاع افکار عمومی نرسیده است؟ اگر نه، چرا چنین نقد و ارزیابی انجام نشده است و سرانجام آنکه، وقتی یک استراتژی تعطیل می شود، چه استراتژی دیگری جایگزین آن شده است؟ چرا استراتژی جدید اعلام نشده است و نظر به هزینه های خونبار و سنگین استراتژی قبلی، چه تضمینی وجود دارد که استراتژی جدید واقع گرایانه بوده و می تواند به نتیجه برسد؟

پ) حاکمیت توتالیتاریستی سازمان مجاهدین خلق بر شورای ملی مقاومت

 توتالیتاریسم به معنی تمامیت خواهی است. برخی مهمترین مشخصات سیستم توتالیتاریستی عبارتند از:
- انحصار قدرت در دست یک فرد یا حزب سیاسی بدون نظارت جامعه بر عملکرد آن
- نظارت سیستم بر کلیه جنبه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و رسانه های همگانی جامعه و تک تک افراد
- توسل به وسیع ترین و دهشت آور ترین سیاست ها و روش های ارعاب برای سرکوب هرگونه اعتراض، نارضایتی و مخالفت
- تلاش همه جانبه برای شکل دادن جامعه و تفکر و رفتار مردم بر مبنای یک ایدئولوژی خاص
- سلب آزادی های فردی در همه عرصه ها؛ از انتخاب فیلم و موسیقی و کتاب گرفته تا موضوعات پیش پا افتاده ای مانند لباس و کاربرد واژه ها
- بسیج تمام امکانات برای رسیدن سیستم به اهداف خود
- تعهد در برابر یک هدف ملی و بین المللی
- غیر قابل پیش بینی بودن روش ها و منش سیاسی و اجتماعی آن
- تسلط بی چون و چرای یک فرد یا گروهی از افراد در هرم قدرت سیاسی حاکم
- توهم ایجاد دشمنان خارجی تا حد باور مقبول و عادت شده
- فقدان هر گونه حزب، سندیکا، اتحادیه، انجمن و نهاد مردمی و صنفی مستقل از قدرت سیاسی حاکم

بارزترین خصلت های توتالیتاریسم عبارتند از:
- برای حفظ مشروعیت خود به هر وسیله ای متوسل می شوند.
- در خصوصی ترین امور زندگی مردم دخالت می کنند.
- این سیستم ها در جهت یکسانسازی -اونیفورمیسم- مردم اند.
- رسالت آن این است که ملت با تاریخ گذشته و گذشته خویش (پیش از حاکمیت توتالیتاریسم)، قطع رابطه کند و فقط دوره تاریخی حاکمیت خود را به عنوان تاریخ بشناساند.
- حفظ یک پارچگی سیستم توتالیتر در اساس برای حفظ انسجام و یک پاچگی قدرت حاکم است.
- تمام مردمی که خارج از هرم قدرت اند، دگراندیش، غیرخودی و "دشمن بالقوه" محسوب می شوند.
- مردم حق تشکیل هیچگونه سندیکا و اتحادیه مستقل ندارند و تشکیل چنین نهادهائی در نطفه خفه می شود.
- اگر روزی مردم برای خواسته ای، تقاضائی حتی صنفی و کم اهمیت به اعتراضی مسالمت آمیز دست بزنند، فوری آنها را به دیگر کشورها و عوامل بیگانه نسبت می دهند و معترضین را عده ای اوباش و اجیر شده می خوانند.
- برای تخریب روحیه مردم و ایجاد فضای رعب، هر از گاهی یکی از افراد مخالف را مقابل تریبون های رادیو تلویزیون می آورند تا اعتراف کند که با تحریک بیگانگان و با دریافت پول از آنها شعار آزادی و دمکراسی داده است یا با نظام به مخالفت برخواسته است.

در متن فوق واژه "حکومت"، از متن اصلی، عمدا به "سیستم" تغییر داده شد تا مشخص سازد، تفکر توتالیتاریستی فراتر از یک حکومت، احزاب و سازمان های سیاسی را نیز شامل می شود. برای آشنائی با ویژگی توتالیتاریسم مطالعه اصل مطلب، "نگاهی موجز به آناتومی حکومتهای توتالیتر- ترجمه فتح الله بی نیاز" توصیه می شود.[9]

با در نظرداشت ویژگی ها و خصوصیات توتالیتاریسم که در بالا به آن اشاره شد، به چند مصداق آن در شورای ملی مقاومت نگاه می شود:
1. کریم قصیم در گفت و شنود با همنشین بهار اشاره می کند، هرگاه او با ابتکار شخصی اش در حمایت و دفاع از ساکنین قرارگاه اشرف و برای جلب توجه افکار عمومی نسبت به خطری که ساکنین اشرف را تهدید می کند با رسانه هایی غیروابسته به مجاهدین مصاحبه می کرد، از سوی مسئولین مجاهدین نسبت به این موضوع  بی میلی و بی رغبتی نشان داده شده و برای مثال به مهدی ابریشم چی اشاره می کند که در این باره می گفت: "باید ما از قبل در ارتباط قرار می گرفتیم و تدارک دیده می شد." کریم قصیم منظور از" تدارک دیدن" را این می داند که باید برای اینگونه مصاحبه ها قبلا از مجاهدین کسب تکلیف شده و اجازه گرفته می شد. نمونه واضحی از اینکه رهبران مجاهدین استقلال عمل اعضای شورا، خارج از سیاست های تبلیغی خودشان را بر نمی تابند.

رهبری مجاهدین برای آنکه جلوی ارتباط اعضای شورا با رسانه های آزاد را بگیرد، با دشمن تراشی های ذهنی و در کلی ترین و عام ترین فرومول بندی ها و بدون ارائه هیچگونه سند و مدرک و استدلال منطقی، با تصویب یک "ماده واحده" در شورای ملی مقاومت، ارتباط با رسانه های آزاد را با عنوان "رسانه هایی که آشکارا با مجاهدان اشرف خصومت می‌کنند" ممنوع اعلام کرد.[10]

2. کریم قصیم در گفت و شنود با همنشین بهار با اشاره به شرکت خود و افراد دیگری از مسئولین شورای ملی مقاومت در تجمع هواداران مجاهدین در شهر ژنو در اعتراض به خطری که متوجه امنیت ساکنین اشرف است، توضیح می دهد که در پایان تجمع و به هنگام غروب، افراد آن تجمع به شیوه ی نظامی به خط شده و باید با پوشیدن جلیقه های متحدالشکل و با در دست گرفتن پرچم رژه می رفتند. رفتاری که می توانست به دلیل تداعی کردن "اونیفورمیسم- " و زنده کردن خاطره منفی رژه نیروه های نازی در حافظه جمعی، بر مردم محلی تاثیر منفی بگذارد. کریم قصیم توضیح می دهد پس از آنکه به طور دوستانه ای در گفت و گو با آقای ابریشمچی از مسئولین مجاهدین نسبت به این موضوع تذکر داده است، دیگر پس از آن، از او  برای سخنرانی در این تجمع دعوت نشد. حال آنکه پیش از آن مجاهدین به دفعات او را دعوت کرده بودند.

این مثال نمونه روشنی است از اینکه رهبران مجاهدین هرگونه اعتراض را در نطفه خفه و معترض را در چهارچوب تصورات خود مورد تنبیه و بایکوت قرار می دهند. هرچند اعتراض یا تذکر از سر نیکخواهی و از سوی هم پیمانانشان باشد.

3. در یک خبر منتشر شده از سوی بی بی سی فارسی در تاریخ 26.05.2013 آمده است: "شورای ملی مقاومت، یکی از گروه‌های مخالف حکومت ایران که به عنوان شاخه سیاسی سازمان مجاهدین خلق شناخته می شود، رسما برای لابی‌گری در دولت و کنگره آمریکا ثبت نام کرد. در فرم ثبت نام شورای ملی مقاومت آمده است که هدف این شورا از لابی‌گری در آمریکا، استقرار یک جمهوری دموکراتیک، سکولار و غیر هسته ای" در ایران است".[11]
 
این خبر در سایت شورای ملی مقاومت یا سایت سازمان مجاهدین خلق یا دیگر سایت های وابسته به آنها منتشر نشده است.

در گفت و شنود با همنشین بهار، کریم قصیم، از اعضای قدیمی شورای ملی مقاومت و از اعضای کمیسیون های این شورا تصریح می کند گشایش چنین دفتری با هدف لابیگری در راه رو های کنگره آمریکا در شورای ملی مقاومت به تصویب نرسیده بوده و در مورد آن بحثی انجام نشده است.

این، نمونه ای است از تصمیم گیری های یک جانبه سازمان مجاهدین و عدم التزام آنها به آئین نامه داخلی و مصوبات شورا.  رهبری مجاهدین هر کاری که خود درست بداند انجام می دهد و نیازی به حتی مشورت با دیگر اعضای شورا نمی بیند، چه برسد به اینکه بخواهد آن موضوع را به بحث گذاشته تا در یک فرآیند دمکراتیک در مورد آن تصمیم گیری شود.

آیا آنچه که سازمان مجاهدین خلق در ماده یک برنامه دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی تحت عنوان "جمهوری دمکراتیک اسلامی" اعلام کرده تغییر کرده است؟ اگر تغییر کرده است، این تغییر در چه تاریخی به تصویب رسیده است. آیا انتشار علنی نیز پیدا کرده است؟ جایگزین کردن جمهوری دمکراتیک، سکولار و غیر هسته ای بجای دمکراتیک اسلامی، در کدام مصوبه شورای ملی مقاومت، به تصویب رسیده است؟

توجه به تغییرات فوق از این نظر اهمیت دارد که اقداماتی فراقانونی (فراتر از مصوبات شورای ملی مقاومت) و تک روانه توسط سازمان مجاهدین را نشان می دهد. تغییراتی به ظاهر مثبت که به نحوی فریبکارانه خالی از محتوی بوده و اهدافی فرصت طلبانه را دنبال می کند.
فیلم زیر یکی از کنفرانس های مطبوعاتی مسئولین مجاهدین در دفتر شورای ملی مقاومت در واشنگتن می باشد.[12]

4. در سیستم های موسوم به احزاب استالینیستی، حذف نام و عکس و گذشته ی افراد معترض و دگراندیش درون تشکیلات که در برابر رهبر ایستاده و آزادانه اندیشه شان را بیان می کردند، روشی شناخته شده و یکی از مشخصه های یک سیستم توتالیتاریست است. به چند نمونه در شورای ملی مقاومت توجه کنید:
در سایت رسمی مجاهدین در مورد تاریخچه شورای ملی مقاومت آمده است: "در ۳۰ تیر ۱۳۶۰، سالروز قیام مردم ایران در حمایت از دکتر محمد مصدق، و یک ماه پس از آغاز اعدامهای دستجمعی مخالفان تشکیل شورای ملی مقاومت توسط آقای مسعود رجوی، رهبر وقت سازمان مجاهدین خلق ایران، در تهران برای ائتلاف همه نیروهای دمکراتیک مخالف رژیم ولایت فقیه به منظور سرنگونی این رژیم و استقرار دمکراسی در ایران اعلام شد."[13]

در هیچ کجای این "تاریخچه" به نام ابولحسن  بنی صدر اشاره نشده است. حال آنکه در نوشته ای به تاریخ 7 مهر 1360 که به "میثاق" معروف است، مسعود رجوی با دستخط خود لازم به توضیح می داند و می نویسد "شاید بخاطرعدم روشنگری و کمبود توضیحات مکفی از جانب خود من «میثاق» شورای ملی مقاومت، نوشته آقای دکتر بنی صدر بایستی در حقیقت میثاق تاسیس و بنیانگذاری این شورا نامیده شود، ..." . این متن در پایان امضای مسعود رجوی و ابولحسن بنی صدر را دارد. این سند در سایت رسمی شورای ملی مقاومت یا سایت های مجاهدین قابل دسترس نمی باشد.[14]

همچنین در هیچ کجای این "تاریخچه" نامی از احزاب و شخصیت های مختلفی که در طول سه دهه گذشته به این شورا ملحق و بعدا از آن جدا شده اند، ذکر نشده است.

 نمونه دیگر آنکه از زمان استعفای دکتر کریم قصیم، مسئول کمیسیون محیط زیست و دکتر محمد رضا روحانی، مسئول کمیسیون ملیت های شورای ملی مقاومت، هرگونه عکس و نوشته و مصاحبه ی این افراد از روی سایت های رسمی مجاهدین و شورای ملی مقاومت حذف شده و آنها بطور گسترده و به صورت سازمان یافته ای از سوی سازمان مجاهدین و رسانه های وابسته به آنها مورد تهاجم و توهین و ترور شخصیت قرار گرفته اند. امری که پیشتر نیز در مورد برخی دیگر از اعضا یا احزاب و سازمان های جدا شده از شورا در ابعاد محدود تری سابقه داشته است.
در مقابل رفتارهای توتالیتاریستی رهبری مجاهدین برای حذف نام افراد و سوابق آنها در شورا و در حالیکه مجاهدین سعی می کنند تاریخ را آنگونه بنویسند که خود می خواهند، می توان به نمونه شناخته شده ای در احزاب دمکراتیک در غرب اشاره کرد. وقتی در سال 1999 اُسکار لافونتین رهبر وقت حزب سوسیال دمکرات آلمان از مقام و مسولیت های خود استعفا داد، این حزب برای سال ها دچار بحران درونی شد، بسیاری از اعضاء از آن جدا شدند و این حزب از سال 2005 به بعد در دو انتخابات دیگر سراسری پارلمان آلمان نتوانست حد نصاب آراء خود را به بالای 26 درصد برساند. حال آنکه در زمان لافونتین درصد آرا حزب به حدود 41 درصد رسیده بود. با وجود ضربه ای که استعفای لافونتین به حزب سوسیال دمکرات زد، استعفانامه او همراه با توضیحی از سوی همکارانش در ارگان های حزبی منتشر شد که در آن ضمن ابراز تاسف، بر دستاوردهای او در حزب اشاره شده بود.[15]

ت) شورای ملی مقاومت، تشکیلاتی غیر شفاف
 
در گفت و شنود همنشین بهاربا دکتر کریم قصیم  نمونه های مختلفی حکایت از غیر شفاف بودن شورای ملی مقاومت در مناسبات درونی خودش دارد. از جمله اینکه: در مراسم سالیانه سخنرانی مریم رجوی، سازمان مجاهدین تعداد شرکت کنندگان در مراسمی که در سالنی در پاریس برگزار می شد را 100.000 نفر اعلام می کردند. کریم قصیم تصریح می کند دوستان دیگری از او در شورای ملی مقاومت گنجایش سالن را ارزیابی کرده و رقم اعلام شده از سوی مجاهدین را غیر واقعی می دانستند. وقتی کریم قصیم از مسئولین مجاهدین در مورد اینکه آنها عدد 100.000 را از کجا آورده اند سئوال می کند، جواب می شنود که از تعداد ساندویچ ها. و قتی قصیم پاسخ می دهد، اما بسته های فراوانی از  این ساندویچ ها و بطری های آب روز بعد از سخنرانی توسط شرکت کنندگان افغان و لهستانی در  گوشه و کنار شهر به فروش می رسد. مسئول مربوطه پاسخ می دهد: اما ما فیشِ پرداخت اتاق های هتل را هم داریم!

غیر شفاف بودن، جلوگیری از نمایان شدن حقیقت است. می تواند به عمد با دروغ و یا بزرگ نمائی همراه شود که در این حالت ریاکاری و فریبکاری و مانیپولاتسیون (دستکاری و تحت تاثیر قراردادن ذهن دیگران و جهت دادن به آن) بخاطر تامین منافع مشخصی می باشد.

در نمونه دیگری کریم قصیم به آن اشاره می کند که از زمانی که مسعود رجوی دیگر ارتباط صوتی و تصویری خودش را با اعضای شورا قطع کرده بود، وقتی از مسئولین مجاهدین در دبیرخانه شورای ملی مقاومت در مورد اینکه "مسعود کجاست" سوال می کرد، با او پاسخ می دادند که نمی دانیم. در حالی که آنگونه که کریم قصیم  تشریح می کند در موارد متعددی مسئولین مجاهدین به طور ناخواسته به ارتباط با مسعود رجوی اشاره کرده و نظر او را حول فلان یا بهمان مطلب ابراز می کردند. این رفتار علاوه بر عدم شفافیت، دروغ گوئی آشکار به اعضای شورا را نشان می دهد.

سازمان مجاهدین اگرچه یک تشکیلات مستقل عضو شورای ملی مقاومت به حساب می آید و از این نظر موظف نیست که تحولات درونی خود را به اطلاع دیگر اعضای شورا برساند، اما در عرف ائتلاف های سیاسی امری شناخته شده ای است که هم پیمانان سیاسی، متحدین خود را در جریان برخی از اقدامات و تصمیم گیری های درونی خود- بویژه اگر آن تحولات مهم باشد- قرار می دهند. با این مقدمه می توان نمونه هائی را ذکر کرد که مجاهدین برخی از اعضای شورا را از برخی تحولات بسیار مهم درونی خود بی اطلاع نگه می داشته اند. تحولاتی که به دلیل نقش چندگانه مسعود رجوی به عنوان یک زمان مسئول اول سازمان مجاهدین و زمان دیگر به عنوان رهبر عقیدتی مجاهدین یا فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران و سرانجام به عنوان مسئول شورای ملی مقاومت، در موقعیتی قرار می داد که اعضای شورای ملی مقاومت را  در مورد برخی از تصمیم گیری های درونی مجاهدین حداقل مطلع بسازد. برای مثال: مسافرت مسعود رجوی به عربستان سعودی در آغاز دهه 70 شمسی که مسلما تنها به برگزاری مراسم حج محدود نبوده و ملاقات های سیاسی با رهبران عربستان را نیز شامل می شده است.
کریم قصیم در گفت و شنود با همنشین بهار از این سفر مسعود رجوی و ملاقات های احتمالی او با رهبران عربستان سعودی کاملا ابراز بی اطلاعی می کند.

همچنین باید به تصمیم گیری مسعود رجوی برای عملیات فروغ جاویدان در سال 1367 اشاره کرد. در این عملیات بسیاری از اعضای شورای ملی مقاومت حضور داشته و برخی از آنها نیز کشته شدند. با این وجود کریم قصیم در همین گفت و شنود تاکید می کند که او در جریان تصمیم گیری ها و مباحث قبل و بعد از این عملیات قرار نداشته است. این حقیت که عده ای از اعضای شورای ملی مقاومت حتی در عملیات هم شرکت کرده بودند، اما عده ای دیگر از بسیاری از تحولات این عملیاتِ سرنوشت ساز بی اطلاع نگه داشته بودند، نشان از عدم شفافیت، خودی و غیر خودی کردن برخی از اعضای شورا، عدم اعتماد به عده ای دیگر و نهایتا نشان از آن دارد که در حالی که این عملیات می توانست بر روی سرنوشت این سازمان- به عنوان سازمان محوری شورای ملی مقاومت تاثیر جدی داشته باشد- و در حالی که مسعود رجوی در نشست توجیهیِ این عملیات اعلام کرده بود هر وقت در این عملیات به کرمانشاه رسیدیم، دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی را اعلام خواهیم کرد، برخی از اعضای شورا را از این تصمیمات بی اطلاع  نگه داشته بود. این نمونه علاوه بر عدم شفافیتِ درونی، تک روی سازمان مجاهدین و بی احترامی و بی اعتنائی این سازمان به برخی از اعضای شورا را هم نشان می دهد.

باید تاکید کرد که علاوه بر عدم شفافیت در درون شورا، این تشکیلات در برابر رسانه های آزاد و مردم نیز غیر شفاف عمل کرده و به سوالات آنها پاسخ نمی دهد. متاسفانه جو تهدید و ارعابی که سازمان مجاهدین ایجاد کرده آنچنان سنگین است که افراد جدا شده از شورای ملی مقاومت پس از جدائی، سکوت پیشه می کنند. در حالی که اگر آنها به منافع ملی ایران و به تعهدشان نسبت به مردم ایران فکر کنند، و اگر آنها به دمکراسی و آزادی بیان وفادار باشند، باید در کمال صداقت حقایقی که منجر به جدائی آنها از این تشکیلات شده را به اطلاع مردم برسانند.

ث) شورای ملی مقاومت، تشکیلاتی زائده سازمان مجاهدین خلق

از مهمترین الزامات تنظیم و توازنِ توزیعِ قدرت در ائتلاف و اتحاد های سیاسی، میزان رائی می باشد که هر یک از اعضا در آن تشکل دارند. سازمان مجاهدین ادعا دارد که "شورای ملی مقاومت در برگیرندهٌ تنوع مذهبی و قومی ایران‌زمین از کرد و بلوچ و عرب تا ترک و فارس و ترکمن و مسلمان و غیر مسلمان می‌باشد.[...] شورا در حکم یک پارلمان در تبعید و مجلس قانونگذاری عمل می‌کند. بیش از ۵۳۰ عضو دارد که ۵۲% آنها را زنان تشکیل می‌دهند. ۲۵ کمیسیون دارد."[12]

نکات مهم در این مورد:
1. اساسنامه شورای ملی مقاومت در بند 3 اعلام می کند: "هر شخصیت یا جریان سیاسی که به عضویت شورا پذیرفته شود دارای یک رای است."[2]

2. در حالی که از زمان تشکیل شورای ملی مقاومت، حزب دمکرات کردستان ایران، جبهه دمکراتیک ملی ایران به نمایندگی هدایت الله متین دفتری و شخصیت هائی چون ابولحسن بنی صدر، بهمن نیرومند، مهدی خانبابا تهرانی، مهدی ممکن، هادی مهابادی، فریبا هشترودی، محسن یلفانی، حسن ماسالی، حمید رضا چیتگر، مرتضی محیط، ناصر پاکدامن، ایرج شکری، محمد علی اصفهانی، اسماعیل وفا یغمائی، کریم قصیم، محمدرضا روحانی، شاپور باستان سیر و برخی دیگر، از آن جدا شده اند، تعداد افراد باقی مانده در این شورا که به لحاظ ایدئولوژیک غیر مجاهد باشند کم و کمتر شده است. سازمان مجاهدین خلق برای آنکه بتواند به مرور زمان در شورای ملی مقاومت هژمونی و آتوریته خود را به توتالیتاریسم تبدیل کند، در چند مرحله به گسترش کمّیِ شورای ملی مقاومت اقدام کرد و تعداد اعضای آن را به 530 نفر رساند. عکس ها و فیلم های منتشر شده توسط سازمان مجاهدین از اجلاس شورای ملی مقاومت، پارلمانی را نشان می دهد که گویا هر شخص به واقع در آنجا صاحب یک رای می باشد. حال آنکه اکثریت قریب به اتفاقِ افراد تزریق شده به شورای ملی مقاومت، اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند که بر اساس پیشینه، ملیت، تخصص و ... دستچین و با برنامه و تلاش سازمان مجاهدین یک باره به عضویت این شورا در آمده اند. با توجه به پایبندی این افراد به مسعود رجوی به عنوان رهبر عقیدتی شان، آنها نمی توانند نظری غیر از نظر او داشته باشند. بنابراین اگر چه در رای گیری ها، هر فرد یک رای می دهد، و نماینده سازمان مجاهدین خلق نیز از سوی این سازمان تنها دارای یک رای می باشد، اما در عمل، تعداد رای های داده شده از طرف سازمان مجاهدین به تعدادِ مجاهدینِ حاضر در هر جلسه می باشد. امری که مفهوم رای گیری و اکثریت و اقلیت را به سُخره گرفته و همیشه و در همه حال اکثریت مطلق را برای سازمان مجاهدین خلق تضمین می کند.

3. همینجا به تناقضی ساختاری در اساسنامه شورای ملی مقاومت باید اشاره کرد: وقتی بند 3 اساسنامه شورای ملی مقاومت تصریح دارد که "هر شخصصیت یا جریان سیاسی که به عضویت شورا پذیرفته شود دارای یک رای است"، بی آنکه به لزوم استعفا از سازمانی که به آن تعلق دارد اشاره ای شود، و وقتی مشخص است که اکثریت بالای 90 درصد اعضای شورای ملی مقاومت، اعضای سازمان مجاهدین یا وابستگان به این سازمان می باشند، "شخصیت یا جریان سیاسی" مفهومِ برابرحقوقی خود را عملا از دست داده و "انتخابات" یا رای گیری، دیگر نمی تواند خصلت دمکراتیک داشته باشد. همین واقعیت، شورای ملی مقاومت را به یک تشکیلات ظاهری تبدیل می کند که تنها برای نمایش بیرونی و ادعای دمکراتیک بودن کاربرد دارد. 

ج) شورای ملی مقاومت، تشکیلاتی ریاکار


در گفت و شنود با همنشین بهار، دکترکریم قصیم یادآور می شود در سال 1372 و در نشست های مربوط به ریاست جمهوری مریم رجوی، صحبت از "ریاست جمهوری منتخب مقاومت برای دوره ی انتقال شش ماهه بعد از سرنگونی بود". زمان اعلام این خبر به عهده مسئول شورا، یعنی مسعود رجوی قرار داده شده بود. مصوبه تنظیم و آن را امضا کردیم. قرار مصوبه این نبود که مریم رجوی نقش اجرائی در امور روزمره و گردش کار شورا داشته باشد. نقش او تصدی ریاست جمهوری در دوره گذار بعد از سرنگونی بود. در آخرین ساعات حضور در بغداد، مسعود رجوی موضوع دیگری را هم مطرح کرد که به دلیل کمبود وقت و تقارن آن با بازگشت برخی از اعضا به کشورهایشان، امکان بحث بر سر متن تنظیم شده ی نهائی نبود. مسعود رجوی از ما تائید گرفت، بی آنکه ما هنوز ماده اضافه شده و فرمول بندی آن را دیده باشیم. به دلیل اعتماد، آن را تائید کردیم. اما با کمال تعجب و پس از بازگشت از عراق، در اروپا که بودیم چند روز بعد مسعود رجوی با اعلام ریاست جمهوری مریم رجوی و اعلام این کار به عنوان پرتاب یک موشک استراتژیک به سوی رژیم، ما را غافلگیر کرد.

 پس از آن با رفتن مریم رجوی به پاریس، در شهرهای مختلف کشورهای غربی دفاتری با عنوان دفتر ریاست جمهوری شورای ملی مقاومت ایجاد شد که در چند سال اول، عملا جایگزین دفاتر نمایندگی شورا شد. پس از سقوط صدام و بازگشت مریم رجوی به پاریس، از آن زمان به بعد نقش مریم رجوی در امور اجرائی شورا بیشتر و بیشتر شده است.

نکته مهم: در تبصره یک، ذیل ماده 6 آئیننامه داخلی شورای ملی مقاومت آمده است "در شرايط اضطراري كه برگزاري جلسهٌ شورا با حضور مسئول آن امكان‌پذير نيست، جلسات شورا با حضور رئيس‌ جمهور برگزيده شورا رسميت يافته و اداره مي‌شود."[6]

این "شرایط اضطراری" در شورای ملی مقاومت از 11 سال پیش که مسعود رجوی در انظار دیده نشده است، همچنان ادامه دارد. زیرا مریم رجوی سالهاست که ریاست جلسات شورای ملی مقاومت و انجام دیدارهای خارجی و حل و فصل امور داخلی شورا را به عهده دارد.

اگر مورد فوق را در کنار نمونه های دیگری که در این نوشته به آن اشاره شد قرار دهیم، می توان دید که اساس کارها و ارتباطات درونی و بیرونی شورای ملی مقاومت با محوریت سازمان مجاهدین خلق، بر عدم شفافت، ظاهر سازی، حرف های قشنگ و ظاهر فریب و عمل متفاوت یا کاملا متضاد و ... استوار شده است. وضعیتی که به مرور زمان به یک "نورم" و عادت تبدیل شده و به اصطلاح نهادینه شده است.

چنین وضعیتی باعث سلب اعتماد عمومی نسبت به این تشکیلات شده است. هر میزان این بی اعتمادی عمیق تر و گسترده تر باشد، تاثیرگذاری این تشکیلات بر تحولات سیاسی- اجتماعی ایران را نیز محدود  و محدودتر می کند. امری که البته اکنون واقع شده است، بطوری که اکنون این تشکیلات با پول سازمان مجاهدین و با صرف هزینه های سرسام آور و باور نکردنی توانسته بر پا ایستاده و "حضور و وجود" خودش را ادامه دهد.

جالب توجه آنکه، تا آنجا که به جذب نیروی جدید به شورای ملی مقاومت بر می گردد، آنهم در حالی که بین 4 تا 6 میلیون ایرانی در خارج از کشور حضور دارند، نه تنها نشانه ای از تمایل مردم و گرایش به این تشکیلات وجود ندارد، بلکه هم از درون و هم در دایره بیرونی، ریزش و گریز و جدائی نیروهاست که به چشم می آید.

چ) "مقاومت"، بهانه ای برای خفه کردن مخالفین

شورای ملی مقاومت، به عنوان تشکیلاتی با بیش از سه دهه تجربه، با وجود 530 عضو و 25 کمیسیون تخصصی و در حالی که ادعای آلترناتیوی در مقابل رژیم جمهوری اسلامی داشته و در سطوح مختلف با سیاستمداران غربی نشست و برخواست داشته و سالیانه گردهم آئی های متعددی برگزار می کند، از آن عاجز است تا بتواند تحلیل مشخصی از شرایط سیاسی و اجتماعی، منطقه ای و جهانی ارائه دهد. هیچ نوشته و تحلیل و کار پژوهشی علمی و جدی از این تشکیلات دیده نمی شود. هیچ نقد و بررسی که راندمان این شورا را بطور شفاف ارائه داده و به خبرنگاران آزاد فرصت دهد تا آن را به چالش بکشند، وجود ندارد. در چنین فضائی اما، هر صدای اعتراض از درون یا بیرون با چماق "مقاومت" سرکوب می شود.

در حالی که سازمان مجاهدین جنگ مسلحانه را کنار گذاشته، در حالی که نیروهای این سازمان به قول خودشان در "زندان لیبرتی" در عراق گرفتار شده و در معرض کشتار هستند و در حالی که استراتژی جنگ آزادیبخش به شکست رسیده است، معلوم نیست آنچیزی که مجاهدین و شورای وابسته به آن، "مقاومت" می نامند چیست؟ نماد بیرونی آن کدام است؟ آیا واقعیتی است که وجود خارجی دارد یا تنها یک واژه است برای سرکوب مخالفین؟

شورای ملی مقاومت به تبعیت از سازمان مجاهدین در درون لاکی که برای خود تنیده خزیده است و ارتباط با دنیای خارج را تنها به طور یک طرفه میسر کرده است و راه های ارتباط بیرون با خود را کاملا مسدود ساخته است. این امر البته به مرور زمان باعث آن شده است تا این تشکیلات از درک واقعیات جهان پیرامون خود عاجز بوده و تحلیل ها و تصمیم گیری هایش نیز ذهنی شود. اینگونه است که این تشکیلات دنیا را آنگونه که خود می خواهد و دوست دارد و آرزو می کند می ببیند. امری که البته ثمره ی آن جدا افتادن از مردم بوده، سبب ریزش نیرو شده و قدرت جذب نیروی تازه را نیز به تدریج از دست داده و تنها به مدد پول است که می تواند جذب یا نگهداری افراد را حل و فصل کند.

کریم قصیم در گفت و شنودش با همنشین بهار می گوید «اگر [رهبری مجاهدین] دائما واقعیت را منکر شده و تحت نام "منافع مقاومت" دروغ بگوید و یا رشته هائی از تصورات خود را تحویل جامعه دهد، روالی را طی می کند که در آن حقیقت قربانی می شود."

به باور من حقیقت بزرگی که کریم قصیم به آن اشاره می کند، کرامت انسان و ارزش های حقوق بشری از یک سو و "منافع ملی ایران" از سوی دیگر می باشد. ارزش ها و منافعی که در مبارزه مردم ایران برای آزادی و دمکراسی عملا توسط
سازمان مجاهدین خلق به بازی گرفته شده است. سازمانی که فراتر از منافع مردم و کشور ایران، به وفاداری به رهبر عقیدتی خود متعهد بوده و با قرار دادن مسعود رجوی به عنوان ولی فقیه این تشکیلات، به دنبال آن است تا در جنگ ایدئولوژیک با ولی فقیه دیگری که بر رژیم ایران حاکم است، قدرت را به دست بیاورد. در جنگ بین سازمان مجاهدین با رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر ایران اما، آنچه ارزش ندارد منافع ملی ایران و جان و شخصیت و کرامت انسان هاست.
 
در چنین حالتی این سوال پیش می آید که آندسته از افراد باقی مانده در شورای ملی مقاومت که به لحاظ ایدئولوژیک غیر مجاهد می باشند به چه دلیل و با چه انگیزه ای به همکاری خود با چنین تشکیلات غیر دمکراتیکی ادامه می دهند؟ و اگر این حقایق را می دانند، چگونه می توانند در مقابل وجدان خود و تعهد اخلاقیشان به مردم در دفاع از حقیقت و منافع ملی ایران سکوت کنند؟

سازمان مجاهدین خلق در طی سه دهه توانست یک تجربه ارزشمند از ائتلاف وسیعی از نیروها و شخصیت های سیاسی مختلف ایران (با همه کم و کاستی هایش) را به زائده سیاسی خود و به جمعی از هوراکشان سیاست هایش تبدیل کرده و با این سیاست، این تجربه ی تاریخی که می توانست زمینه های شکل گیری یک آلترناتیو دمکرتیک را فراهم سازد به شکست کشاند. از طرف دیگر این شورا و اعضایش در عمل دنباله روی از سازمان مجاهدین و زائده بودن را پذیرفته اند. امری که علاوه بر تحقیر نهفته در خود، اعتبار آنها و ادعایشان برای دمکراسی و دفاع از منافع ملی ایران را کاملا مخدوش می کند.

...................................

* در مورد همنشین بهار

همنشین بهار (محمد جعفری) از زندانیان سیاسی سابق زمان شاه می باشد. او تعلق تشکیلاتی به هیچ گروه و سازمان مشخص سیاسی نداشته است. وی پس از انقلاب نیز دستگیر و این بار در زندان های جمهوری اسلامی به بند کشیده می شود. همنشینی محمد جعفری با شخصیت ها و گروه های سیاسی در قبل و بعد از انقلاب به وی این امکان را می دهد تا بتواند ارزیابی نسبتا واقع گرایانه تری از تاثیرگذاری گروه بندی های سیاسی و ایدئولوژیک و نقش افراد و شخصیت ها بر تحولات سیاسی ارائه دهد. همنشین بهار بخشی از خاطرات خود از دوران زندان های قبل و بعد از انقلاب و مشاهدات و دریافت های خود از رقابت یا ضدیت بین افراد و سازمان های سیاسی با یکدیگر را در سلسله مقالاتی با عنوان "خاطرات خانه زندگان" به صورت متن و گفتار ویدئوئی با صدای خودش تهیه و تنظیم کرده است. رقابت و ضدیت هائی که اثرات و عواقب آن پس از انقلاب 1357، در دسته بندی های سیاسی مابین آنان که به قدرت رسیده با آنها که "سهمی" از قدرت نبرده بودند منعکس گشته و ادامه پیدا کرد.[16]

سلسله نوشته ها ی همنشین بهار کاری بسیار با ارزش است که در آن نام و مشخصات بسیاری از زندانیان سیاسی شناخته شده یا گمنام- در مواردی با اشاره به برخی خصوصیات و خلقیات اخلاقی و رفتاری آنها- نام و مشخصات بسیاری از زندانیان سیاسی یا مبارزان پیش و پس از انقلاب که اعدام شده یا در درگیری های خیابانی کشته شده اند، نام بسیاری از مسئولین سیاسی و امنیتی یا آمرین و عاملین شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی و نیز نام و مشخصات برخی از اماکن علنی یا مخفی نگهداری و شکنجه زندانیان سیاسی توضیح داده شده و شرایط حاکم بر روابط درون زندان یا روابط حاکم بین زندانیان با هم، یا روابط بین زندانیان و زندانبانان با هم و ...  تشریح شده است.

همنشین بهار علاوه بر این ها، در جای جای سلسله نوشته هایش به تحولات سیاسی و اجتماعی در داخل ایران، در سطح منطقه ای یا جهانی می پردازد و تا آنجا که ممکن بوده، اسناد و مدارک و عکس هائی در باره موضوعات مورد نظرش را ضمیمه کرده است. در بسیاری موارد اطلاعات و داده های وی دریچه ای متفاوت از آنچه رژیم های حاکم  یا سازمان های سیاسی بر روی مردم گشوده بودند، بر روی آن وقایع و تحولات می گشاید. داده ها و اطلاعات همنشین بهار به عنوان فردی که در چهار دهه گذشته در مرکز یا حاشیه تحولات سیاسی ایران قرار داشته، اما وابستگی تشکیلاتی به هپچ طرفی نداشته است، نوشته های او را بطور نسبی از "بی طرفی" بیشتری برخوردار کرده است. این ویژگی به خواننده یا شنونده ی مطالبِ او کمک می کند تا بتواند بهمپیوستگی و تاثیرگذاری تحولات سیاسی- قبل و بعد از انقلاب و بویژه نقش برخی افراد یا سازمان ها را به دور از مانیپولاتسیون (دستکاری و تاثیرگذاری) حاکمیت یا گروه های سیاسی، از زاویه ای متفاوت و غیرجانبدارانه تر ببیند.

اگرچه نوشته های همنشین بهار از وابستگی سیاسی و تشکیلاتی به دور است، و اگر چه او تلاش دارد تا امانت داری را در انتقال اطلاعات حفظ کند، اما وی تنها به نقل وقایع نپرداخته و در بسیاری موارد با بیان "روایت گونه" ای از وقایع "تحلیل و جهانبینی" خود را در نوشته هایش دخالت داده و حتی در مواردی نوعی جهت دادن به ذهن خواننده یا شنونده در کار او مستتر می باشد. 

همنشین بهار در کنار سلسله نوشته های "خاطرات خانه زندان" در نوشته های پراکنده دیگری نیز به موضوع زندان، زندانیان  سیاسی و مبارزان راه آزادی مردم ایران پرداخته و با ضبط برخی گفتگوها تلاش دارد تا آنها را با صدای افراد مستند سازد. علاوه بر این او در نوشته های مختلف دیگری که در سایت شخصی اش منتشر می شوند، به موضوعات علمی، هنری، سیاسی، فلسفی و اندیشه ساز توجه نشان داده و آنها را در غالب کار پژوهشی و تالیف یا ترجمه تنظیم و ارائه می دهد. برخی از این کارها علاوه بر سایت شخصی همنشین بهار، در ویکیپدیای فارسی نیز منتشر شده اند.

همنشین بهار با کاری خستگی ناپذیر و در مواردی جسورانه، تلاش دارد تا از حرمت آزادی اندیشه و پرسشگری و نقادی دفاع کرده و مخاطب خود را به چالش و تفکر و تعمق فرا خواند.

 گفت و شنودهای تلفنی و ضبط شده ای که همنشین بهار تهیه کرده است از نظر حرفه ای یا تکنیکی کمبودها و ضعف هائی دارد. طرح پرسش ها از طرف او نیز اگر چه آنچنان که خودش می گوید در مواردی بر اساس اسلوب سقراطی بوده و چالشگرانه است، اما به باور من لحن و نحوه ی طرح برخی از سوالات می تواند برای کسی که مورد پرسش قرار گرفته ناخوشایند یا حتی آزار دهنده باشد. با این وجود او برای ورود به چنین کاری خود را مشروط  به آموزش های حرفه ای نکرده و با جسارت و خلاقیت و البته با پشتکار و صرف وقت زیاد، وارد عرصه هائی می شود که بدون شک می توان به لحاظ محتوائی در آن چیزهای نوئی یافت. 

از جمله موضوعات مورد توجه همنشین بهار، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت می باشد. او با بسیاری از افراد در سطوح رهبری سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت آشنائی قدیمی یا ارتباط داشته و از آغاز شکل گیری این دو تشکل تحولات مربوط به آن ها را از نزدیک شاهد بوده و همچنان دنبال می کند. گستردگی سطح و عمق اطلاعات او از این تحولات، به او کمک می کند تا بتواند در مقام یک پرسشگر به زوایائی وارد شود و یا به نکات تاریکی نورافشانی کند، که ممکن است کمتر در حافظه عمومی باقی مانده باشد. حساسیت هائی که او بر می انگیزد و یا ربط و پیوند هائی که او در پرسش های خود دنبال می کند، قدمی است در جهت روش کردن حقیقت و روشن کردن بخشی از تاریخِ پنهانِ درون سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت.

گفت و شنود با دکتر کریم قصیم از جمله کارهای با ارزش همنشین بهار است و می توان  آن را در شمار اسناد شفاهی تاریخ سیاسی سازمان ها و تشکل های سیاسی ایران - در اینجا سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت- قرار داد. امید آنکه این سلسله گفت و شنود ها با دکتر کریم قصیم و نیز با دیگر فعالین سیاسی ادامه یابد.

حنیف حیدرنژاد
16 نوامبر 2014
http://www.hanifhidarnejad.com

.....................................................................................................................................................

زیرنویس ها

1- گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم (1
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=185

گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۲
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=187
گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۳
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=198

2- متن استعفا نامه محمدرضا روحانی و کریم قصیم از شورای ملی مقاومت ملی ایران
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-52475.html

3- اساسنامه شورای ملی مقاومت ایران
http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=1962:2013-07-04-18-05-11&catid=12&Itemid=112

4- طرح جبهه همبستگی
http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=37:2010-03-07-15-31-24&catid=13&Itemid=113


5- بیانیه ملی ایرانیان
http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=1972:-1377-&catid=13&Itemid=113


6- نامه مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=50


ویدئو- صدای نامه مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی
http://vimeo.com/65949681

7- آئیننامه داخلی شورای ملی مقاومت
http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=category&id=11&Itemid=111


8- دادگاه "پوئک"، «كميسيون تجدید‌نظر‌خواهیِ سازمان‌های ممنوعه» انگلستان
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/01/067529.php

حکم به زبان انگلیسی
http://www.statewatch.org/terrorlists/PC022006%20PMOI%20FINAL%20JUDGMENT.pdf


9- نگاهی موجز به آناتومی حکومتهای توتالیتر- ترجمه فتح الله بی نیاز
http://news.gooya.com/document/totalitarisme.pdf

10- ماده واحده
http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=442:2010-05-31-06-29-03&catid=13&Itemid=113

11- دفتر لابی گری شورای ملی مقاومت در واشینگتن
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/05/130526_l10_mko_mojahedin_washington.shtml

 
12- فیلم کنفرانس خبری دفتر شورای ملی مقاومت در واشینگتن
https://www.youtube.com/watch?v=kPmGdS2vZRE

13- تاریخچه شورای ملی مقاومت
http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=460:2010-06-06-19-36-50&catid=9&Itemid=108


14- میثاق تاسیس شورای ملی مقاومت
http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh--shura_barnameye_movaghat.pdf


15- متن استعفای اسکار لافونتن رهبر حزب سوسیال دمکرات آلمان
http://www.spd-notzingen.de/P1999-3.htm

16- سایت همنشین بهار- خاطرات خانه زندگان
http://www.hamneshinbahar.net/index.php?page=memoris



 
 
 

hanifhidarnejad@yahoo.de | استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است | Copyright©www.hanifhidarnejad.com 2005-2017